Machine transcription
١٦٨
بود که آینده بود در مکافات آن منتقم حقیقی در آن سر زمین خون ریزی اولیای دولت
نمود علاوه هزارها فوج انگریز از طغیانش برباد رفته از آنجا که برطبق مضمون .
چون نهال ظلم را بنشاند بنده دیر گیرد سخت گیرد خوانده
فقط از آنجا که در هر سری سری است برای يك سر اولیاء الله چندین هزار هاسر
که دوست اولیای دولت بودند طعمه تیغ بیدریغ قتل وقتال شدند .
در بیان بعد قتل شدن اولیای دولت سردار محمد اكبر خان
توقف خرد در جلال آباد مقرون صلاح ندیده مراجعت
فرمای کابل و بند و بست نمودن کارهای آنجا
شجاع الدوله اغنی قایم درین رقم که شجع میدان سخن وری است در عرصه این
مدعای چنین ترددات بیان مینماید . که هر گاه شاه شجاع الملك از دست شجاع الدوله
جرعه نوش باده شهادت گردید. همان وقت در لشکر بسیار تهلکه افتاد ودست غارت دراز
کردند هرچیز که بدست کسی آمده از آن شد. شاه زاده حلف شاه ممدوح افغان خیزان
هراسان از لشکر گاه طرف قلعه بالاحصار كابل فراری گردیده داخل بالاحصار
شد . وابواب قلعه بالاحصار بروی خود مسدود ساخت تا مدت يك ماه
ابواب قلعه مسدود و عالیجاه امین الله خان لوگری با تفق شاهزا ده در قلعه متوقف بود
وعالیجاه محمد زمان خان و خلفانش معه چند سرتب انواب در شهر كابل دایر و سردار
محمد اکبر خان در جلال آباد بمحاصره انگریزان سخت پرداخته بود و عالیجاه
شمس الدین خان در قلعه غزنین اقامت پذیر در این صورت جرنیل بالك صاحب بهادر
بجهت کشیدن سردار ممدوح از جلال آباد بسیار تجویزات میکرد لیکن پیش نرفته آخر
يك كسى که خاص خدمتگار سردار موصوف بود او را بطریق اخفا نزد خود طلبا نیده
گفت که هرگاه سردار ممدوح را بقتل میرسانید هر آئینه مبلغ دو سه لك روپيه
از سر کار بشما عطای خواهد شد چنانچه آن کس نجس نجس بطمع حطام دنيا دين
ايمان خودرا فروخته از روی نمك بحرامی متعهد این امر ناشایسته گردید و جزل صاحب
ممدوح چیزی مبلغات همان وقت با و عطا کرد و آن بی ایمان در پی قتل سردار موصوف شد
لیکن وقت فرصت میدید آخر يك روز گوله تفنگ به سردار ممدوح زد از آنجا که اگرچه
دشمن قوی است اما نگاهبان قوی تر است از قضا الهی کوله تفنگ بشانه سردار ممدوح
خورده لیکن کارگر نشد. از مرگ امان یافته اما در اردوی لشکر سردار موصوف
آوازه مرگ سردار افتاد بنا بر این آوازه تمام لشکر روی در فرار نهاد و سردار موصوف
در آن میدان تن تنها مانده بعده سردار ممدوح اقامت خود را در جلال آباد قرین مصلحت
ندیده وهم خبر رسیدن فوج انگریز نزديك جلال آباد شنیده ناچار روانه کابل شده
و در حین ورود کابل تمامی سرداران كابل پیش سردار ممدوح حاضر آمدند و او را
سردار افسر خود مقرر نموده حلقه اطاعت و فرمان داری سردار موصوف در گوش جان
انداختند مگر شاهزادگان و دیگر متعلقان اولیای دولت در ریاست سردار ممدوح بسیار
ناخوش شدند و قدم خود ها را از بالاحصار بیرون نیاوردند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
