Machine transcription
«١٦٧»
وقادر عديم يا اضرور شاه را از سرير دولت سلطنت حیات معزول خواهيم نمود عا ليجـاه
محمد زمانخان هر چند بملت خود را فهمایش نمود کـه باينوقت مها م افزای با افـوا ج
انگریز در پیش است اینچنین خیال باطله از عقل دورست و هر کز مرتکب این حر کت
ناصواب نشوند ليكن پاو موثر نشد روز دیگر هر گاه شاه زرین کلاه آفتاب جها نتاب
برسریر سپهر اخضر جلوس نموده اولیای دولت بدستور معهود بر تخت روان سوار گرد يده
از قلعة بالاحصار برآمدہ رخ نهاد لشکر گاه گردید در این اثناء عاليجاه شجاع الدو له
پانزده نفر تفنگچی بهمراهی خود گرفته در عرض راه مخفی و پنهان نشسته منتظر آمـدن
سواری شاه بود هر گاه سواری شاه نزديك آمـد ہ ایـم ه مـه ارز بي محا با یکبار گی
تفنگ ها بر روی اولیای دولت شلك نمود از قضای کردکار يك دو گو لـه تفنگ ها
بجان نازنین اولیای دولت خورده از تخت روان بر زمین افتاده سواران و حـ ما لان
بمعاينة اين حالت چون پیادگان در ششدر حیرانی آمده ماننـد اسب خيز زنـان روی در
فرار نهادند دراین صورت عالیجاه شجاع الدوله مثل قزلدغان خودرا بر سر شاه رسانیده
از روی جرات و بهالت و سنگین دلی یك ضرب شمشیر آبدار حوالـه جان ناز نین شاه
نموده گفت بده خلعت امین الله خان را اگرچه شبها ز روح پرفتوح اولیای دولت بضرب
تفنگ و شمشیر در ضای عالم بالا در پرواز آمده بود بعده عالیجاه مذ کور تمام زیورات
وجواهرات وپوشاك و كمربند زرین و شمشیر باز بند طلا که جمله تخمینا از مبلغ ده لك
روپیه مالیه بود همه را به یغمای برد و نعش نازنین شاه را که بر بستر های پشمینه و مخمل
پرورش یافته بود از پای گرفته بر زمین سخت سنگریزه کشان در انبار آب روان اندا خته
رفت ( نا لله و انا اليه راجعون ) از آنجا که شاه مرحوم عجب بادشاه ذی جاه وعالی همت
بود تا آنکه سرخوش بادۀ حیا بود هر کز هـ وای بعشوة سلطنت خراسان از سرش
نرفته و چندین بار جمع آوری قشونات و اخراجات نموده هزارهای عالم در جنگ های
مخالفین کشته و کشانده پس خیز معر که فرار میگردید .
و این نوبت آخرین هم هزار های افواج انگريز ولشکر خراسان بر رکاب خود از
عالم فنا به عالم بقا برده تن تنها نرفته هزار های افواج بر ککاب خود گرفته رفته است
معلوم نیست که در آنجای درچه معر که آرای است و بیواهد سوال خواهد بود از آنجا که
دنيا دار مكافات است .
جهان دار مکافات است دارد طبع آئینه بهر صورت که هستی عکس خود را آنچنان بینی
چون بندگـان شاه شجاع الملك درايام سلطنت بہوای نفس نافرجام جناب میرواعظ
صاحب را که از سادات عظام و علمای کرام بود ولکها مرید داشت از دغد غۀ زوال
سلطنت خود از دست مردم اهل تشیع بر ناحق بپایه کرده بزد از آن رو از سریر سلطنت
آوارہ گرد يده در بدر میکشت هر گاه اساس جمعیت لشکر و غيره سـا مـان درست ساخته
روانه خراسان می شد زود برهم خورده روی در ولایات آواره کی می نمود و به آرزوی
دل نمیرسید مگر این نوبت با ستظهار صاحبان انگلیسیه بہادر در دارالسلطنه کابل رفته
در بالاحصار کابل چون محبوسان بر تخت سلطنت جلوس نمود لیکن از آنجا که اولیای
دولت در سر زمین کابل يك خون ناحق از جناب میر وا عظ عليه الرحمه که او لیاء الله
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
