Machine transcription
١٦٥
ایمان دار نزد سردار محمد اکبر خان غازی حاضر آمدند و مافی الضمیر سردار موصوف
همین بود نوعیکه در کابل صاحبان انگریز را زنده اسیر و دستگیر نموده خزاینه را
بیغما آورده بود در جلال آباد هم چنین حکمت عملی نموده صاحبان انگریز را بدست
خود آورد تا آنکه امیر دوست محمد خان از قید فرنگ رهائی یابد غرض کامت همره
سردار ممدوح در جلال آباد رونق افزای بود بنای نقب زنی را بر پای نمود قلعه را تیار ساخته کردد این
اثنای فوج انگریز از هندوستان بائی کمک داخل پشاور شدند سردار موصوف باستشمام
رایحه این شکوه خبری طرف کابل بجهت عالیجاهان محمد زمان خان و امین الله لوگری
وغیره سرداران کابلی رشته فرستاده که فوج انگریزان برای امداد انگریزان داخل
پشاور است ایشان را مناسب بلکه متحتم است که یکه گان شجاع الملك را بر تخت سلطنت
جلوس داده و پادشاه اسلام مقرر نموده بحد بعرض اشرف اقدس اعلی برساند که امروز
روز غزل میباشد حسبنا لله كمر همت بسته جبهه فرای خوان غزای محمدی (ص) شوند و بجانب
جلال آباد معه جمعیت الشكر زود تشریف فرمای شوند از آنجا که از روزیکه شهر الله
فتح جنگ هزیمت یافته بود از همان روز اولیای دولت ابواب قلعه بالا حصار کابل
بر روی خود مسدود ساخته پای در دامن اضطرار کشیده خاموش نشسته بود و روی التفات
از سرداران کابل تافته بود بهیچکس التفاتی نداشت سرداران کابل حسب نوشته سردار
محمد اکبر خان با هم چون پروین مجموع گردیده بدر وازه بالاحصار رفته و التماس
ساخته افتتاح ابواب بالاحصار کناینده بشرف استیلاء اولیای دولت مشرف گردیده
بمجد بعرض اقدس رسانیدند که شکر پادشاه على الاطلاق را است که مروق آفتاب عالمتاب
اسلام بر سپهر مسلمانی ضیا بخش قلوب مسلمین و مومنین است که او لیای دولت چون
مهر انور نور افزای سر یر سلطنت تراشند و افحال اراده رقمع ظلمت کفر و از لی باید
فرمود که موجب تزاید روشنائی آفتاب عالمتاب دین محمدی (ص) علیه الصلواة والسلام
متصور است و ما سرداران از قدیم الاه تاء وصلته بکوش فرمان بردار میباشیم و از
اطاعت و فرمان برداری اولیای دولت هرگز انحراف جایز نخواهیم داشت حکم حکم
از شاه و از بندگان بسر دویدن است اولیای دولت بعد عرض سرداران کابل در
آنوقت بازی ویلی پرداخته حکمی بر انجام سرداران مذکور داد و بجواب
صاف آن پرداخت بلحاظ اینکه سرداران کابل یکی از متعلقان
امیر دوست محمد خان میباشند و همیشه بسرکار اشرف کینه دیرینه قلبی دارند
مبادا بهنگام فریب بسازی و خدعه طرازی در صورت دوستی زوال دولت
حياتم نموده تمام مال دنیا را به یغمای برند و دیگر اینکه گاه باشد
از اراده حق باز صاحبان انگریز بها در فتحیاب خراسان شوند پس از هر دو طرف
ازین سو مانده و از آن سو رانده شوندازین قسم اینچنین خیالات ببالغه فکر
و تمیز خود رسانیده از ملاقات سرداران البته ملاحظه و احتراز تمام می نمود و حالا
که در آن ایام پیش او لیای دولت مقدار ده هزار فوج و دوازده ضرب توپ
و خزانه بی شمار و باروت خانه عیار موجود بود القصه هر گاه او لیای دولت بچشم
ملاحظه می نمود که هر طرف غازیان روی ایمان خود را بغازه تازه جلادت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
