Machine transcription
«160»
وگشاده گردیده وعندلیب زبان هر کس صفیر وكسبير برحسن تدبیر وهمت و شجاعت
سردار موصوف در گلشن آفرین خوانی مترنم شده از آنجا که صاحبان عالیشان انگریز
بها در سرخودرا که در تدبیر افلاطون ثانی میدانند و در شجاعت و بها دری یگانه روزگار
لیکن پیش سرداران خراسان هيچ يك تدبير وبها دری صاحبان انگلیسی بها در پیش
نرفت وچون خردر گل فروماندند واز خراسان خرمدهای خودرا مفلوك ومجروح ولاغر
بی حصول بار مدعای پس بردند و داغ حسرت بر دل خودها گذاشتند و عورثان ولایت
هندوستان را در ماتم شوهران لباس سیاه پوشانیدند .
از آنجا که راستی و ایفای عهد پیمان زریست رائج و کامل عیار دیناری از آن که
در جیب تصرف هر که باشد شیرازه رساله تمکین و وقارش از کشاکش حوادث هر گز
نامنظم نگردد .
ناتوان در صداقت زیور دستار کرد سنگ بدعهدی زدن بر سر گل دیوانگی است
گر توان کردن تفرج در بهشت را ستی سیر صحرای شقاوت از خرد بیگانگیست
میتوانی تاشوی از راستی محبوب خلق از کجی در هر نظر مردود میگردی چرا
هر گاه مکنا تن صاحب وزیر اعظم با سردار محمد اکبرخان طریق راستی و ایفای
عهد و پیمان میپرد هر گز گرد خلل و هلاکت بر دامن حیاتش نمی نشست و آویزان چهار سطح
بازار کابل نمیشد از آنجا که کامل عیاران بوته خردمندی را لازم که بمقتضای
ثبات وفا بعهد عمل نموده خلاف عهد و پیمان نکنند تا مانند صاحب ممدوح آویخته دار
به نسبت بدعهدی نشوند که الصدق ينجي والكذب يهلك دلیلی است واضح .
در بیان آنکه بعد کشته شدن مکنا تن صاحب وزیر اعظم عالیجاه مستر
پاتنجر صاحب بهادر قایم مقام صاحب ممدوح گردیده وسردار محمدا کبرخان
طرفش نوشته وان نموده از کابل کشیده و مارش نمود.
چابك سوار عرصهٔ سخنوری اعنی قلم نصرت رقم در میدان این مدعای چنین ترك
تازیان مینماید که هر گاه سردار فلك اقتدار محمد اکبرخان غازی بیاری ایزد باری
کار مکنا تن صاحب بهادر وزیر اعظم امنای دولت را بحسب دلخواه بانتظام رسا نید
که خلوت وزارت حیات را بصد خواری و رسوائی از برش کشید لباس ممات را پوشانید.
بعده عالیجاه مستر پاتنجر صاحب بهادر قایم مقام وزیر اعظم ممدوح گردیده بر کرسی
وزارت امنای دولت جلوس نمود و زمام اختیار تمام فوج انگلیسه بدست اقتدار خود
آورده به تسلی و تشفی افواج مذکور پرداخته مستعد جنگ گردید، لیکن بر افوا ج
مذکور از سردار ممدوح اینچنین خوف ورعب غالب گردیده بود که فقط از شنیدن خبر
آمد آمد سردار موصوف سلاح حیات از تن می انداختند لیکن امر نوکری لاچاری است
چار ناچار پای ثبات در میدان معارك آرائی مستحکم نمودند هر گاه سردار ممدوح
این خبر شنید گفت که سگ زرد برادر شغال یعنی پاتنجر صاحب الحال مالك فوج
انگریز خودرا دانسته چنین خیال بیهوده محال در دماغ ورزیده است که ارادهٔ مقابله
دارد همان وقت تعلیقه رقیمه باین مضمون نوشته طرفش فرستاد که شما را کوچ نمودن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
