Machine transcription
در هم ورفاق جمع آمده شمع صلاح و مشورت را در محفل مصلحت روشن نموده در میان
خود قسم کلام الله نموده متفق شد دو در قتل و قتال افواج انگریز و عالیجاه مکنا تن صاحب
کمربست و اتفاق محکم بستند بعد ازین همه اتفاق همین مشورت کردند که اولا از طرف
خود متحرك سلسلة بدی و بدکاری نسبت بانگریزان مقرون مصلحت نیست باش که
کدام حرکت ناهنجار و رفتار بد کردار از جانب انگریزان صورت وقوع یابد بعده اختیار
مایان است هر چه که در پاداش آن روابدار: سزاوار است بعد این مصلحت از انجا که
اذا اراد الله شياء تهيئ اسبابها از قضا کرد گارهان شب نفر جارية عالیجناب عبدالله خان اچکزئی
گریخته در کوتی عالیجاه جنرال اسکندر برنس صاحب بهادر رفته متواری گردیده چون
عندالاستفسار بعالیجاه سردار عبدالله خان معلوم گردید که کنیز بی تمیز در سرای صاحب
ممدوح میباشد در این صورت نهایت در مقام خشم و جوش و خروش آمده عبدالدم قلچو ملازم
خود جانب صاحب ممدوح فرستاد استدعای كنيزك نمود صاحب معظم اليه صاف انكار
کنیزک کرد بلکه . . . مذکور را با طوری غرور حکمرانی و خمار باده بی پروائی
از سرای خود بضرب آسیب ها بیرون کشا بید وسخنان ناشایسته و کلمات نابایسته گفتن
گرفت . . . مذکور لاچار لب کزبان خشم کنان پس آمده وصورت واقعه را بعاليجاه
عبدالله خان بی کم و کاست بیان نمود عالیجاه موصوف بشرط شنیدن این صورت واقعه را
از خود بی خود شده از روی دل سوختگی تمامی سرداران رفقای خود را پیش خود طلبانیده
همین صورت واقعه را بیان نموده گفت که الحال اتمام حجت مایان گردیده و حرکت
ناصواب از جانب انگریزان سرزده است که دست تطاول را در پرده دری هر خاص و عام
در از کرده اند بازی بازی باریش بابا هم بازی اگر تدارک این کار کنیزک که
کاشیدن کنيزك به عمل نمی ارزد نکردیم پس انگریزان بی باک خر آرزوی خودرا
در میدان سفاهت خواهند تاخت و در عرصه انماك تمامی سرداران را گرفتار و اسیر قید
فرنگ خواهند نمود من بتوكل على الله ميروم وعلم محمدى عليه الصلواة و السلام
برپای کرده غزائی مینمایم اگر بیاری ایزد باری جلشانه واعانت احمدی برا عدای دین
مظفر و منصور شديم فهو المراد وا گر از خوان شهادت غذائی نوش جان نمودیم پس از عواید
پر فواید . ( وتجاهدون في سبيل الله باموالكم وانفسكم ذالكم خير لكم انكنتم تعلمون الخ)
حظ تمام حاصل خواهیم نمود وازین بی آبروئی وبی ننگی طایفه انسانی را زندگانی
حرام است هر گاه عالیجاه سردار عبدالله خان همین سرگذشت مفقودة كنيزك مذکور
بسرداران کابل بیان نمود همان وقت عالیجاهان نایب ملا مومن خان غلزئی و امین الله خان
لوگری که از ایام صغر سن یار وفادار عالیجاه عبدالله خان بودند کمر همت و شجاعت
بر غزائی قائم بسته مستعد جهاد شدند بروز دویم پیش از طلوع آفتاب عالیجناب عالیجاهان
ممدوح باهم متفق گردیده وقدری عساکر عمله از جوانان شایسته جنگ آزموده جان باز
شمشیر زن نیزه انداز بهمراه رکاب نصرت مآب خودها گرفته رخ بهادر کوتی بر نس صاحب
بهادر شده چون سکته بر کار سخت محاصره نمودند و آتش جنگ و جدال را که در اشتعال
آوردند آنچه که سپاهیان برکوتی صاحب ممدوح مقرر و حاضر بودند همه را از حملات
دلیرانه و جلادت بهادرانه زیر تیغ بیدریغ خود کشیدند و در این مقابله عموزاده عالیجاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
