Machine transcription
«١٢٤»
باولیای دولت بفرمان آورد و آب برای نوشیدن طلب کرده هماندم آب از صراحی اولیای دولت در کاسه برایش آوردند پادشاه باوفورمود که همین آب بخور غفورد بعده از صراحی مرزا قلی کشمیری که خال سیاه کافر را از چهره خود به آب اسلام شسته بود آب آورده بنواب مذکور دادند که نوش جان نموده با وجودیکه ساعتی مابین اولیای دولت وصاحبان ممدوح و نواب موصوف شمع فیل قال در مجلس اجلاس روشن گردیده لیکن غنچه طبیعت نواب مذکور از اهتزاز نسایم گفتگوی اولیای دولت و صاحبان ممدوح هرگز متبسم نشده بعده شمع مجلس آرای خاموش گردیده نواب مذکور باتفاق صاحبان ممدوح سوار شده در خیمه کماندر چیف صاحب بهادر آمده آرام پذیر گردیده اولیای دولت هرچند بازوی نواب مذکور از صاحبان ممدوح درخواست نمود هرگز ندادند و در قضیه خود نگهد داشتند و بعد فتح قلعه غزنی آنچه که اسباب و سامان از هر قسم در حیز تراخ آورده بودند همه را ضبط سرکار نمودند و هر چه که سپاه انگریز درین جنگ از کشته پشته شده بودند همه را یکجای در چاه خندق کلان انداختند و نعش های عزیزان شهیدان که مثل شهدای کربلای بی گورو کفن در میدان معارک افتاده بودند مردم مسلمین میخواستند که بموجب آئین دین پیغمبری (ص) تکفین نموده مدفون نمایند لیکن سرکار حکم نداد از آنجا که بقدرت الهی در همانشب تمام نعش های عزیزان شهیدان از میدان جنگ غایب شدند و الله اعلم بقدرت کامله ذو الجلال وعنایت شامله ایزد متعال کجا رفتند که نشان آنها معلوم شد بلکه خون شهیدان که بر زمین ریخته و داغ آن نیز اثری پیدا نگردید و عجیب تر آنکه یکنفرغازی اندرون برج قلعه نشسته بود و گلوله ی تفنگ میزد چنانچه هفتاد نفر از لشکریان برباد داده هرگه از لشکریان بر او میرفت باز زنده نمی آمد آخر مدارت روز همان غازی معلوم نشد که کجا رفت و در میان قلعه غزنی این چنین زیر زمین های عظیم بودند که تا مدتی ازین معنی بافواج سرکار انگلیسه بهادر خبر نبود آخر در مدت پنجماه هشتصدعورات محترم خورد ساله معه اطفال و پانصد مردان خراسانی و سه صد راس اسپان از زیر زمینهای برآمده بطرفی رفتند و احدی و فردی از لشکریان مزاحم و متعرض حال آنها نشدند و نه پرسیدند که کیستند و کجا بودند و کجا میروند چون معمار یکه در تمام اسباب از قلعه غزنی صاحبان عالیشان بیرون کشید دو طیل حکمرانی سرکار انگلیسه بهادر در قلعه غزنی و اضلاعش در نوای آورده.
در بیان رفتن افواج انکلیسه بهادر بعد فتح قلعه غزنی جانب دار السلطنه کابل وبر آمدن امیر دوست محمد خان بعزم مقابله تا به قلعه قاضی واز دغابازی خوانین نمك بحرام بی مقابله هز یمت یافته معه جمیع منسوبان رخ نهاد بلخ و گرفتار شدن امیر مذکور و محمد اکبر خان در نزد پادشاه بخارا
محمود قلم جواهر رقم که شیفته ابراز آداب سخن دانی است بعد تسخیر قلعه مدعای چنین بیان مینماید که هرگاه در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه و پنج هجری صاحبان عالیشان و اولیای دولت فتح قلعه غزنی نمودند از آن پس حسنی یافتن ورساله کرنيل سکندر صاحب
تو ی معمار ۱۰۰۰
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
