Machine transcription
( ٤٢ )
بیا و ببر جمله دشمن اسیر
تو دانی و آنها بکش یا بگیر
مرا نیز بشمار از خویشتن
مبادا که اندیشه داری ز من
هری سنگ شد شاد زین گفتگوی
بخندید چون شمع افروخت روی
بفرمود کز لشکر کینه توز ( ۱ )
پزد هر کسی نان بقدوسه روز
که تا روز و شب سخت باد شمفان
ستیزند فارغ ز تشویش نان
چونان پخته شد کوفت طبل رحیل
روان گشت لشکر چودریای نیل
سپاهان کابل ازین بیخبر
بعقدان ببسته کشاده کمر
فغان ناگهان دید بان بر کشید
که اينک هي سنگ جنگی رسيد
بدنبال آن اژدهای دلیر
دوان لشکری تشنه خون چو شیر
دلیران کابل بجوش آمدند
چو شیرژیان در خروش آمدند
بجستند و بستند اسباب جنگ
روان برنشستند و خستند سنگ
برون آمدند آن یلان سره
چو شیر دری از دهان دره
بماندند قایم بمیدان جنگ
سف آراسته همچو غران پلنگ
سف میمنه افضل نامدار
بیاراسته همچو روئین حصار
سوی میسره اکبر چیره دست
سف جنگ چون سد یاجوج بست
بقلب اندرون ماند جسبار خان
بدشمن کشی تفنگ بسته میان
بجنگ آوری دست و بازو کشاد
سف تو پها در مقابل نهاد
وزان سو هری سنگ فیروز جنگ
سبلت زده تاب همچون پلنگ
زپوشیدن جوشن تا بدار
نمایان چو روئین تن اسفند یار
چوشیر ژیان برسفندی چو ابر
پرنده غرانده چو برق و چو ابر (٢)
گرش در دهان حلقه از لکام
نبودی برستم نمی گشت رام
زپس دسته دسته روان لشکرش
روان توپخانه به پیش اندرش
پس تو بخانه سفا راسته پیل
بدریای آتش روان رود نیل
( ۱ ) تو ز بمعنی طبیعت و خوی
( ٢ ) اسفندی ده چو شیر ژیان برسمنه چوبر پرنده چو برق وغرنده چوابر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
