Machine transcription
(۲۱۲)
دگر روز باز آمدندی برون بدستور میش روان جوی خون (۱)
شبانروز درشورة شرخاص وعـام شده خواب درچشم مردم حرام
زنو نو هـزیمت زهر روز جنگ امین خان لهگـردی آمدبتنگ
فرستاد پیش مـحمد زمـان زبان آوری زیرک ونکـته دان
پیا مش چنین داد کای تند رای نترسیدی ازقهر و خشم خدای
زنو فتنة کهنه انگیختی چنین بیگنه خون شه ریخـتی
طمع ساخت اینچنین کور و کر که بر کشتن شاه بستی کمر
بگیتی که کشته است مولای خویش که زد این تبر بر سر پای خویش (۲)
فلك زد به بیچاره گـان فر تک جهان تنگبگرفت چون گور تنگ
نبايد كه باشد ترا در خیال که من کردم آن سر کشان پایمال
و گـر خود کسی کردما کرده ایم زبهر نمودت بیا کرده ایم
نهادیمت از خـامـی وابـلهی بر غم فر لگی خطاب شـهی
و گر نه تو ودعـوی واینچنین فتادن بود اسمان بر زمین
ا گر سر بگردون رسانی چوماه ترا خان بخوا نند مردم نه شاه
کنون خود ببیتی که اندر کان چه هستی و چوند دیگر کسان
ا گر مردی اکنون بمیدان برای برزم دلیران جنگ آزمـای
زرة پوش و شمشير و ترکش ببند بهش باش و بشنو بیا نگه بلند
که تا درر کم خون و جان در تن است بتوجنگ و پیکار کار من است
بخوا هم گرفت از تو تا خون شاه نختسبم نیا یـم به آرام گـاه
کنی چون زنان چند در خانه جنگ به طفلان سزدجنگ در کوی تنگ
شوند از چه خلق خدا پا یمال بتقصیر تو کم ندا ری وبال
(۱) تصحیح خ : شدی از تن شان روان جوی خون
(۲) تصحیح خ : که مثل توزد تیشه درپای خویش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
