Machine transcription
صفحه ارمغان مبينه ( )
(ولی قاسم وارش نداده دست به یخش می اندازد.)
دیگران همه ازین واقعه متوحش شده و به خلاصی ایشان میکوشند.
درین وقت قاسم چاقوی کمانداری را از جیب کشیده با دندان
باز میکند. و به اشرف چند ضربتی میزند. اشرف در حالیکه
خون از گردنش فوران دارد به زمین غلطیده میگوید.
:اوه نامرد . غافل گیر کردی، اخیراً مرا کشتی، ای قاتل بی رحم !
(دیگران از دیدن این منظره وحشت کرده پس از توقف کمی بالای قاسم
حمله برده و چاقو را از دستش میگیرند قاسم به تسلیم تن
نمیدهد، اما به امر دکتور تمام رفقا قاسم را گذاشته
و دور اشرف جمع میشوند.)
دکتور: زود آب و دستمال بیاورید، زود شوید، که خون ضایع میکند.
انور: خون، خون، دکتور جان بگو از خانه چه لازم است که بیاوریم.
دکتور: هیچ، لازم نیست کسی از باغ نیز اید، اجازه نیست.
زود شوید، قربان ! آب گرم بیار، لگن را پیش کن.
لطیف : دکتور ببین زخم در کجاست ؟
دکتور : در گردن اما خیلی مهم است.
عبدالله : زود شوید، اشرف ضعف کرد، بگیرید، بشویید، این آفتابه این دستمال.
(در حالیکه دکتور زخم ها را با پیر و منگنات میشوید)
قربان : داکتر صاحب چند زخم خورد . . مهم است یانه ؟
دکتور : با عصبانیت ! بنه ببین سه زخم است ! زوخامت زخم ها لاچیزی
گفته نمیتوانم ، زود شوید يك قاشق شربت. که مرد که ضعف کرد
بسیار خون ضایع نمود.
دکتور : (يك بوتل از جیب کشیده به انور میدهد و میگوید) . اینرا در پیش
بینی مریض بگیرید ( وخودش گردن اشرف را در حالیکه خون کمی
استاده شده مربا شد میبندد. گاه گاه سوی قاسم دیده و میگوید :
: ظالم این کار از کردن بود، كه يك رفیق بیست ساله خود را کشته
و دستت را به خونش آلوده سازی ؟ . . . . .
قاسم : (آهسته میگوید) من لازم دیدم که همین کار را بکنم، خوب شد هر چه که شد.
پاك ندار د جوابش را خواهم داد.
دکتور : (با خود) پاك ندارد اما زود باشد که مسلش قصاص شوی...
انور : دکتور صاحب ، چه خواهیم شد ؟ زود بگو، خدایا کاشکی این مهمانی
رانمیدادم، این قاسم چه بلا بدطینت و آدم بدکرداری بود!
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
