Machine transcription
صفحه * ارمغان میمنه * ( )
از خاطرات پارین
دوست من « کوهی »
آفتاب نزديك به غروب بود، بالای خرسنگ بزرگی در کنار دریاچه
با او نشسته واز هردر ورهگذر صحبت میکردیم، آفتاب از خلال شاخسار
کور په وغاوی پر از شگوفه سیب وتاك، آخرین اشعه زرین خود را
بروی سبزه های جوان ونوخیز ساحل دریا چه نثار ودست وروی ما را
بوسیده وداع مینمود .
خروش دریا، ناله آبشار، آواز خوانی مرغكان، شررس وشورش
شاخسار پراز شگوفه، مارا از خود برده وهوای لطیف، مرطوب و معطر
بهار هوش از ما برده بود، در يك، نرمك زمزمۀ رفیقم، آن رفیق شفیق و دوست
ادیبم مرا بشور آورد، بیتاب ساخت، روح مرا نوازش کرده بوجد آورد. زیرا نغمۀ
خموش ودلکش آن مشابهتی به ناله دلباختگان جمال وشوریدهگان وادی
بی پایان عشق داشت .
آواز او، باوزش باد، فغان دریا، شیون آبشار، چهچهٔ مرغكان، بستهای را تشکیل
و يك موزيك سحر انگیزی را بگوش میرساند، سرشار بودم و آن نغمۀ خـوش
وطبیعی، مرا مدهوش ساخته بود .
درحاليكه غرق عالم بیهوشی بوده و نگاهم به چهنزار ساحل مقابل معطوف بود
خیالم در عالميكه آن دوست عزیز جولان داشت سیر مینمود، چهاین دوجسم ازطفولیت
رفیق احساسات، طرز تفکر وتوقع بوده وهمیشه درعالم خیال مترافق بودند .
درحاليكه نگاه معنیدار ومخمور آن بهمن متوجهولبخند شیرینی درچهرهاش
نمایان بود با آهنگ صمیمی و گفتار بیآلایش خود خطاباً مسدسی از اشعار
آبدار «طاهر شباب» را زمزمه نمود :
دوزوزه صحبت یاران عزیز دار ای دوست که این دقایق رفته دگر نمیآید
بیا که جز تو مرا یار وهمدمی نبود بجز تو در نظرم خوبتر نمیآید
تویی عزیز من و مایه تسلی دل کسی بجز تو ازین عهده برنمی آید
(شماره «35» سال چهارم)
همت عالی
همت عالی اصلاً در برابر حوادث روزگار پست و خاضع نمیشود و مصائب و آلام
وبد بختی های بشر کن، آنرا شکسته بال ومتواضع وحقیر نمیسازد، بلکه برعکس
هر قدر شدت آلام بر آن افزون شود قدرت آنرا زیادتر و ثابت تر
می کند و بر استحکام وبلندی آن می افزاید . (شماره «27» سال پنجم)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
