Machine transcription
۱۹
دیرین از روی ما در محروم مانده و خاطر ممجوج از هجوم اشتیاق پریشان شده طمتر آنکه ضمیر
عاطفت تخمیر که منبع رحمت واسعه و مظهر الطاف الهیه است بران مهجوره فرتوت شفقت
آورد بر این بنده کمین تشریف رخصت ارزانی دارد تا بموطن مالوف رفته بچند از دیدار او صله
ارحام توشه گیرد و سپس بے تعلق و درنگ در صحبت سعادت و رفاقت توفیق بدرگاه
شتابد و در قطار فرشتگان این آستان بوظائف پاسبانی قیام کند ۔ پس آنجناب فرمود یا ابا طالبا
عوالنصت بسمع عاطفت مسموع افتاد و ملتمس بعز قبول مقرون گشت ولی سفر را توشه
و وطن را ارمغانی لازم است اینک همان که فردا مرد محتشم از مردمان شام بدین بلاد درآید
و او را مال و ثروت بی پایان و قدر و جاه بی نهایت باشد وی را دختری است که از جنیان
بدو آفتی رسیده و با خود همراه کرده در ین شهر هر گز او معالجی میطلبد تو خود نگران باش تا بیاید
از آن پیشتر که احد بروی در اید بمنزلش در آی و از قانون علاج سخن گوی که از عنایت
شافی الاسقام اسباب شفا فراہم خواهد شد و بمیک تعلیم موجز ما که حاوی مرد ہنی است تاثیر
برء الساعه خواهد دید- بالجمله بآن مرد شامی بگو که من طریق استخلاص و بهبودی این
مصر و عه را میدانم و ترا از اندوه نجات و رهانیده میتوانم ولی شرط این کار آنست که چون
صدق دعوی من بر تو مکشوف گردد که در بالب له مرض و حفظ صحت مصر و عه طریق تند بیر
و معالجت را نیکو دانم و دران اعمال ید طولی دارم ۔ ہر گاه با من شرط کنی که چون بنوی
و علامات صحت مشاهده نمائی ده هزار درہم کہ معادل خونبهای اوست بمن تسلیم
کنی ۔ آن مرد شامی چون نوید صحت دختر بشنود در حال قول ترا معتمد داند و دادن آن
مبلغ را بعد از دیدین آن ہنر عہدہ گیر- آنگاه بنزد من بشتاب تا ترا چیزی بیاموزم
که شفای آن مصر و عہ بدست توجاری شود ۔
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
