Machine transcription
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٥٧) ولایت سلطان مصطفیٰ رابع عبدالحمید
برای اینکه توبروی بنشینی زیرا که من اراده دارم وضع تنظیمات بجهت
تقویت مملکت و دین و صلاح حال عسکر چنان عسکری که تعلیم را نمیدانند
و قوانین را ترک می کردند عسکر بر من شوریدند و بعض رجال دولت
متفق شدند و ارسال نموده از من تنازل از تخت سلطنت نمودند
و باسم تو ندا کردند این منم که میگذر در تمام رضا و بالخز ا دعیش
مینمایم اما تو نیکبخت از تو خواهش میکنم که با ایشان بحکمت که لازمه نیکو
کاران است معامله بنمایی سلطان مصطفیٰ بکلام سلطان سلیم اراده
داشت که با وی معانقه نماید و برابر معانقه خود قدرت نداد چون
سلطان سلیم بمکانی که ارادهٔ وضع آنرا در ان جا داشتند رسید
سلطان محمود برادر سلطان مصطفیٰ را دران موضع یافت که باوی
اثا ر رقت و ذلت بود چون سلطان سلیم را دید وی را ملاقات
نموده در حالیکه چشمان وی اشک میریخت دست وی را
بوسید سلطان سلیم هم بکریه شده در همان موضع نشستند و در
زمان دراز با هم سخن میزدند و جهت هر امر که محکم کننده ارکان دولت
و دین بود با هم مکالمه میکردند انچه از امر سلطان سلیم و
سلطان محمود بود همین بود
دگر کونی سلطان مصطفیٰ عبدالحمید
اما سلطان مصطفیٰ بمجرد رسیدن به پیش روی عسکر بقدوم وی
فرحت بی اندازه نمودند و وی را بر تخت سلطنت نشاندند و
بسبب این حادثه عظمی و فتنه ظله ترس برای جمیع اهل
قسطنطنیه حاصل و دکانها مقفل گردید و خوف در دل تمام مردم
حاکم شد بعد از ان توپ های شادمانی را فیر کرده برای علامت برجلوس
سلطان مصطفیٰ و در خبرها باسم وی ندا کردند و مفتی شیخ الاسلام
وقائم مقام موسی پاشا پیش شدند بجماعت هایی که جمع شده
بودند در میدان ات میدان و مردم را خبر دادند که سلطان مصطفیٰ
خبر داده است بباطل بودن ان چیزهایی که سلطان سلیم بآن مشتهر
بود از وضع نظامات جدیده پس آوردن عوائد قدیمه را
چون تمامی این حدیث را شنیدند تفرقه شدند و بعد از انکه سلطان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
