BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 662

Page 662

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 662 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی جلد دوم (۶۹) ظهور امیر تیمور نمود غیاث الدین در جواب نوشت که آیا تو خادم من نبودی که بتو احسان نموده و نعمت داده ترا از کشتن نجات دادم اگر تو انسان نیستی و نیکی را نمیدانی باری از سگ هم کمتر مباش مگر تیمور اینرا نشنیده از جیحون عبور و عزم هرات نمود و چون غیاث الدین قوه مقابله آنرا نداشت خود را در قلعه محاصره نموده و از طرف تیمور سخت فشار یافته امان طلبید و بعد از امان بچنگ تیمور افتاده در حبس خانه از گرسنگی و تشنگی مرد بعد ازاں جانب خراسان رفته و باستحام شمشیر را در سیستان گذاشته یکی از دست آن نجات نیافت و شهر را هم خراب نموده و بهمین خصلت آن تا همه ممالک و ملوک عجم نزد آن خضوع نمودند بعضی ها او را چنین تصویر مینمایند که شخصی بسیار بلند قامتی بود که گوئی از بقیه قوم عمالقه است سر و پیشانی آن بسیار بزرگ و دارای قوت و بأس شدید بوده رنگ سفید مایل بسرخی و اطراف بزرگ و کتف های عریض داشت پنجه آن کامل و ریش آن آویزان و دست و پای راست آن لنگ و هر دو چشم آن بمانند شمع درخشان و صوت آن بلند بوده از مرگ نمیترسید عظمت و هیبت آن بدرجه بود که ملوک اطراف و سلاطین اکناف با اینکه استقلال تامه میداشتند چون با هدایا و تحف نزد آن می آمدند بر آستان عبودیت آن می افتادند و هر وقت که بخت کدام از آنها بیدار می شد و تیمور آنرا بحضور خود میخواست خادم رفته و از بین مردمان آن شاه را بنام دعوت مینمود و آن شاه جلیل به کمال امتثال از جای خاسته و بمفاخرت جانب سرا پرده در خفنه خادم میرفت سلاطین اکناف گویند بصورتی که ماتحت تریا بودند در طاعت تیمور داخل شدند بعد از تملک اصفهان و عراق عجم و ری و فارس و کرمان پس از جنگهائی که شاهان دیار مذکور در آنها تلف و جماعت ها پراکنده و زنها اسیر و بلاد خراب شدند سلطان احمد بن اویس شاه بغداد هم ترسیده عساکر خود را جمع نمود و خود را مستعد ساخت و بعد ازان این عقیده را نیز ترک نموده بنای جنگ آشتی را گذاشت مگر این هم فائده نکرده تیمور با آن حیله بنای فریب را نهاده حرب زبانی و مراسله مینمود تا اینکه عزم احمد سست و عساکر آن متفرق شدند و تیمور بناگهانی خود را بممالک آن انداخته خطه حور را بهیجلم رسانید و از انجا نفری بسلطان احمد خبر داده و نامبرده در شب خود با متاع و سمر ذخائری که میتوانست حمل کند کوچ نمود کشتی های دجله را گذاشته و خود را از نهر حله عبور نمود و صبحگاه خود را بمشهد حضرت علی رضی الله عنه رسانید و عساکر تیمور در یازدهم شهر شوال هفتصد و نود و پنج بساحل دجله رسیده چون کشتی نیافتند خود را بدجله انداخته

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 662. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/662 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/662
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record