BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 640

Page 640

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 640 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی علیه السلام من تاتار را به میدان زین بد حطو شام شدند لکن بعد از تسلیم شدن دیوار را خراب و اموال را غارت والات انرا سوختانده متصرف نابک بک عطیه عثمان نموده انرا نیز ہلاک و تخریب نمودند و حلب قبلا سراسر قلعه دمشق را با حاکم آن محبوس نموده بودند بعد از دو ماه آنها را کردن زدند عساکر اسلامی بید رو برو و ممالک مظفر قطر که حاکم مصر بود بجنگ تتر عازم شام شدند این خبر که بکتیغافان نایب ہلاکو رسید تتر ہای خود را جمع نموده بجنگ مسلمانان شتافته در نزد چشمه جالوت با هم متلاقی شده بعد از جنگ شدید تتر با خیلی قباحت منهزم شده در تیغ مسلمانان در آمدند لشکر کثیر که یک شان کتیغافان نیز در کمدی سفلی روانه شد مسلمانان هم به ممالک خود بعد از اینکه کامل مایوس شده بودند و تتر ها را قوه نا قابل مقابله و متصرف ابدی این دیار می پنداشتند رجوع نمودند این فتح نمایان مسلمان روز جمعه بیست پنجم رمضان سنه شصد و پنجاه و هشت واقع شد چون شاه قطز به تهیه و تجہیزات جنگ تتا رہا مصروف و مشغول شد میخواست که از مردم رعیت نیز چند دواعانه جمع نماید علماء را این خصوص جمع که نمود ها شیخ عزالدین ابن عبدالسلام حاضر شده گفت تا وقتی که در بیت المال چیزی باشد روا نیست آنرا گرفته و دو کف کہ باچه دولت اگر پیسه نداشته باشد مزینت و آلات باقی مانده را بفروشند و ہمچون سپاہی بہ یراق و اسب مح و قناعت نموده آنها و عامه در این صفت مساوی شوند اینک درست سیاه اموال و الات فاخره موجود باشد در عین حال از رعیت هم گرفته شود روا نیست انچنین حشری که با حترام ہلاکوئی گریخته و نیز از امام نووی روایت شده که برای سلطان بیبرس که بعد از قطز جای نشین بود بصورت فتوای عز الدین موصوف فتوی داده و ایشان فتو را برایش فرستاده تصریح نمود که تا در بیت المال از نقاد متاع حتی ضیاع و عقار موجود باشد روا نیست که مال رعیت گرفته شود و گفت بیعلمانی که در ممالک تان موجودند در این حق احقاق اند جلال الدین سیوطی میگوید چون سلطان بیبرس میخواست که جانش ایرانی براید از علامتو گرفت که اعانه از رعیت جمع کند و بجنگ کفار رو و فضا و شام هم بدین مضمون فتو اما را برایش روانه نمودند بعد از جمع فتو بہا گفت آیا کسی از علماء باقی مانده گفتند آری شیخ محی الدین باقی مانده است شیخ را بحضور شاه حاضر کردند و شاه از ان مطالبه نمود که امضا کند مگر شیخ قبول نکرد و در نمود شاه سب عیام قبول را پرسید شیخ در جواب گفت من می شناسم که تو غلام امیر بند قدار بودی از خود مال نداشتی لاکن خدا تو بر تو منت نهاد که به شاهی نشیندم که نزد تو ہزار غلام است که هر کدام طوق پای طلا دارند و نیز بر از کنیزک داری کہ ہر کدام مقدار هنگفتی از زیور دارند مانی که غلام و کنیزک باطلام و دانیست های خود را برای این سنگ و اندر ولباس های ساده زینت می دندان وقت امضا می فتوا میدهم که از مال رعیت هم بگیری سلطان بیبرس از سخن این معضب شده براین گفت که از ملک من برای شیخ موصوف هم سمع و طاعته نگذاشتند بشیرون و تاج ابی ملک خروشان رفت فقط بازند پادشاہ غرض و دند که شیخ موصوف از کیبار علماء مقتدای ما بل است نیز ان نیس ا رو خاست بیرون نیست میسکو برای شیخ بعد از عرض و مان مراجعت اعظا نمود لاکر پیشیح امتناع ورزید و گفت

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 640. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/640 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/640
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record