Machine transcription
فتوحات اسلامیه جلد ثانی
(۴۳)
گرفتن شهر بغداد و رفتن
ویکی ابن وردی میباشد آنرا روایت کرده اند عبارت ابن وردی اینست که بعضی
خلفای بنی امیه رسید که علی بن عبدالله بن عباس رضی الله عنهما میگوید که خلافت بر پسر من منتقل
و آن خلیفه علی مذکور را بر شتر سوار نموده میزد و تشهیر مینمود و میگفت این است جزای کسی که افتراء
کند و خلافت را از عیب بسر خود و ید علی در حین زدن میگفت آری بخدا خلافت در اولاد من خواهد
بود تا زمانی که علیج از خراسان آمد ملک را بایشان سلم نماید و علیج هلاکوست در تاریخ ابن خلکان
میگوید که آن خلیفه اموی که علی را باین سخن زده بود ولید بن عبد الملک بود باز ابن وردی میگوید
گفته که ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حضرت علی کرم الله وجهه روزی در وقت نماز صبح حضرت
عبدالله بن عباس را حاضر ندیده باصحاب خود فرمودند که کجاست ابن عباس که بنماز آنرا ندیدم اصحاب
فرمودند که سجاد آن بچه شده و بعد از نماز حضرت علی رضی الله تعالی عنه فرمودند برویم و رقتنه ابن
عباس را بهنیت گفته حضرت فرمودند خداوند سجاد بنده را شکر نمودم و در بخشش آن برک داده
شد چه نام نهادی اورا ابن عباس گفت آیا روا است که با شما بفرما شد اورا نام
بگذارم حضرت علی رضی الله تعالی عنه با بن عباس رح فرمودند که برو و آنرا بیار وابن
عباس رفته پسر خود را بحضور آن حضرت آورده انجناب او را در بر گرفته و بآن دعا
فرموده او را بطرف پدرش دراز کرده گفتند بگیر این پدر شاهانرا که من او را علی نام
و ابوالحسن کنیت نهادم روزی علی بن عبد الله بن عباس رضی الله عنهما نزد هشام بن
عبد الملک داخل شد و هر دو نواسه آن که سفاح و منصور پسران محمد بن علی مذکور را با او بودند
هشام برای علی مذکور جای فراخ نموده آنرا به تخت خود جای داده مطلب آنرا چونکه بر
علی گفت سی هزار درهم مقروضم هشام فی الفور قرض او را ادا نمود بعد علی هشام گفت که
هر چند وصیت داری باین دو فرزند من بگوی هشام هم چیزی وصیت نموده وعلی شکرانه
ادا نموده گفت صله رحم را ادا نمودی بعد از انکه علی از مجلس برخاست هشام با صحاب
خود گفت این مرد خرف و مختل العقل گشته میگوید که امارت بپسر من نقل میخورد و این سلسله با
بعلی رسیده گفت که سجاد بچه میشود و همین سفاح و منصور ملک را نی میکرد علی
بن عبدالله در نزد اهل حجاز موقعیت خیلی بزرگی را دارا بوده آنرا (سجاد) میگفتند وآن
هم روزی هزار کعت نماز ادا مینمود باین طریق که پانصد نخل زیتون داشت بپای هر نخل
دو رکعت نماز میخواند علی مذکور جمیل ترین و مشارالیه ترین قریشی های روی زمین
بود و هر وقت که بطریق حج و یاعمره بمکه مکرمه می آمد قریشی ها بمجالس و مواضع مجلسهای
خود را ترک داده برای اکرام و تجلیل آن محبت آنرا اختیار نموده در نشست و برخاست و حرکت
و سکون متابعت او را مینمودند و هر زمان که طواف مینمود مردم گمان میکردند که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
