BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 533

Page 533

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 533 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی (۵۲۰) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان کرده آنها را متفرق ساختند که یکی بیکی نرسید شکست خوردگان تعاقب گر نزد سلطان صلاح الدین رسیده پناه گزین گردیدند اگر فرنگیان میدانستند که مسلمانان شکست خورده گی رفتند از پی ایشان می آمدند شکست خوردن مسلمانان شهرت یافته و مسلمانان هلاک میگردیدند لکن نزدیک مسلمانان قطعه درخت زار بود مسلمانان در آن قطعه داخل گردیدند فرنگیان بگمان کمید در کم افتاده از سر مسلمانان واپس گشتند و تنگی از سر مسلمانان زایل گردید بعد فرنگیان بطرف أیافاه رفتند از لشکریان سلطان بسی در آنجا نبوده آنرا مالک گردیدند سلطان صلاح الدین بطرف رمله رفت و جمله امیران را جمع نموده از ایشان در کار خود مصلحت خواست امیران مشورت دادند که عسقلان خراب گردد و گفتند دیروز دیدی بر سر مایان چه روز آمد و چون فرنگیان بعسقلان بیایند و بروی شان بایستیم و آنها را نگردانیم بی شبهه همراه ما مقاتله مینمایند و ما یا مزا از آنجا زایل میگردانند وعسقلان را بتصرف می آورند همان حالت بغا بر سر ما واقع گردیده ناکام شده وا پس میگردیم کار بر ما سخت میگردد چونکه دشمنان بسبب گرفتن شهر عکا و بدست آوردن اسلحه و اسباب وغیره عکا راقوت زیاد گرفته اند و مایان بسبب بیرون شدن آن اشیاء از دست مضعف گردیدیم و اینقدر مدت زیاد شد که اندیگر ممالک بخواهیم سلطان صلاح الدین خراب نمودن عسقلان را بصلاح ندانسته اجازه خراب کردند نداد و امر فرمود که بعسقلان اندرون گردید او را نگاه داشت نمایید هیچ یک قبول نکردند و گفتند اگر نگاهداشت آنرا بخوای خود بهمراه مایان اندرون شو یا شخصی اولا و بزرگ شما همراه ما اندرون گردند والا کسی از مایان اندرون میگردد تا بر سر ما مثل مصیبت مسلمانان نایل نگذارد و نگردد سلطان چون حالت چنان دید به عسقلان رفته حکم بخراب کردن آن فرمود نزدهم ماه شعبان همین سنه ۵۸۷ عسقلان را خراب نمودند و سنگهای آنرا در دریا افگندند و آنچه مال و متاع و ذخیره سرکاری ورعیتي غیر ممکن الحصر که در آن بود بیکی هلاک گردید و آثار آنرا بالكل محو گردانید تا اینکه طمع فرنگیان از آنجا تماما قطع گردیده قصد وارادۂ آنجا بدیشان باقی نماند چون فرنگیان خراب کردن آن شنیدند بجای خود ایستادند و بطرف آن نرفتند و مرکس پادشاه شهر صور در موضع عکا احساس نمود که پادشاه انگیرا بغدر و فریب میخواهد شهر صور را متملک گردد از موضع عکا کو بخته بشهر صور آمد و شهر را قلعه بند کرده محکام تمام نمود و پادشاه انگیرا در نجاعت وفکر خوب میان فرنگیان مشهور زمان بود اما مشورت و مصلحت بجز بنام انداختن فرطبین بین نمی سازید والله اعلم

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 533. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/533 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/533
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record