BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 381

Page 381

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 381 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی (۳۶۸) استیلا در جمیع جزیره صقلیه فرصت یافت باعث شد اهل شهر را بخلاف ملک گفت جماعتی از رعایان پاره با شهر را پاس بانی کنید و برخی دیگر داخل شوید خوانها نصاری فرنگی او بکشید آنها را پس گفتند ای بابا بسید ما و شیخ ما که والدست به نزد غلالم است و بترسم که آن را به شهادت رساند گفت پدرم مرا همچنین امر کرده است و هر گاه عوض کیفر هزاران کافر کشته شود گونیا آن زنده بعد از ان مسلمانان شروع بکشتن نمودند چون آفتاب طلوع کرد یکی فرنگی کشته شده بود بعد از ان یحیی بن مطروح در طرابلس همچنین کرد بعد ازین هر دو محمد بن رشید بقابس همچنین مخالفت کرد و لشکر عبد المؤمن بسوی تونه رفته آنرا مالک شدند جمیع افریقیه غیر از مهدیه و سوسه از پنجه فرنگ بیرون شد و فرستاد عمر بن ابی الحسین بسوی زویله و آن شهریست که در مابین آن و مهدیه مانند میدان اسپ است بجهته آنکه آنها را نیز ترغیب کند بر خروج و کشتن نصاری فرنای در ناحیه شان است پس اهل زویله هم فرنگیها را کشتند و عربان نیز قدوم آورده زویله را واعانست کردند مسلمانها راه قطع کردند غله را از مهدیه -- چونکه این خبر ببلاد ملک صقلیه رسید حاضر ساخت ابو الحسین پسر عمر را که صاحب سفاقس بود و آگاه کرد آن را بکار پسر او عمر و اوکرا که به پسر خود بنویسید که نادم شود از بغاوت خود و اعادت کند ملک را و اگرنه مر هلاک میکند پس گفت ابوالحسین بجواب غلالم که کسی همچنین کار با کرده باشد پسته بمحض خط و نصیحت من از کار خود برنمیگردد پس ازان فرستاد کسی را به نزد عمر و آن را تهدید کرد که اگر از بغاوت خود باز نمیگردی همین است که پدرترا میکشم چون رسول ملک بسفاقس رسید رسول را عمر شب در شهر اجازه نداد چون صبح شد که رسول دید که اهل شهر جنازه را بیرون کرده به قبر دفن کردند و باز گشتند پس عمر فرستاد کسی را بسوی رسول که این جنازه که دیدی پدرم بود که انرا دفن کردم و بعزا پرسی نشستم یعنی بکشتن پدر خود باک ندارم فرض کردم که مرد بعد از ان رسول باز گشت بسوی غلا لم و آنرا دانا کرد بصنع عمر بن ابی الحسین پس از ان غلا لم حکم کرد که ابوالحسین را بدار برکشند چنان کردند و ابوالحسین مشغول بذکر خدایتعالی بود ای مسلمان ببین که مسلمانها چه قدر صلابت در دین داشتند که جهة تقویت ملت خود بقتل میدادند اما اهل زویله جماعتشان بعرب و اهل سفاقس و غیره قوی شده محاصره کردند مهدیه را و تنگ کردند معاش را بر ایشان چونکه ملک اینحالت را شنید فرستاد بیست کشتی که در ان مردان جرار و طعام و سلاح بود در اهل مهدیه شدند به نزد عربان مال بسیار فرستاده با یشان دادند که یکسو شوند قومی بغایت ذو قوتین انی الا در وبنای زرفنای سوسه شهریست بحری از بغرابی دلس ساخته اند زویله دلده یی در سودان با فریقیه نیز شهری بوده که آن در جوار مهدیه است

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 381. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/381 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/381
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record