BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 318

Page 318

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–1141


Page image — the source of record

Scanned page 318 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامي (۳۰۵) مقتدر دربان ایستاده نمود که بر دیوار های دارالخلافه سی و هشت هزار پرده ابریشمی نصب کرد و بدار الخلافه بیست و دو هزار فرش گسترانید در دربار یکصد درنده را که بزنجیر طلا و نقره محبوس بودند مقام آورد از جمله زینت ارایش درختی ساخته بود از طلا و نقره و جواهر که شاخهای درختان حرکت میکرد بحركات مصنوعی در شاخها مرغان ساخته بود که باد داخل کالبد شان میشد نغمهای مختلفه خوش آوازی میکردند و این و بد به بعد از سست شدن دولت عباسی بود ایا در وقت شوکت چقدر بوده است سبحان من لا يزول ولا يزال لا یفنی ملکه و ما یعتر به الزوال در خاتمه ذکر مسکین قصه متقبل مقتدر را چرا که در ان قصه عبر نیست که برای صاحبان بصیرت دلالت میکند برحس ناپیندگی و حقارت دنیا حاصل قصه اینست که مونس خادم در اصل از غلامان حنسی متعضد بالله پدر مقتدر بالله بود چون خلاف بمقتدر رسید رتبه انرا بلند کرد و ان عظیم وزرای می شد لشکری عظیم را تحت تصرف او کرد در سنده سه صد و بیست در بین خلیفه و وزیر مونس منافرت و وحشت پیدا شد مونس از بغداد بیرون شده بموصل رفت خلیفه اولاد واموال و اتباع مونس را محبوس نمود و بعد با مرا و موصل نوشت که مونس را بموصل راه ندهید و با او مقاتله کنید امراء موصل با مونس مقاتله کردند مونس غالب ایدو شکر موصل برای وی تسلیم شدند مونس بهمراه لشکری بسیار عازم بغداد شد چون ببغداد رسید با لشکر خود نزد باب شماسیه نزول کرد مقتدر با باقی لشکر که همراه او مانده بود بمقاتله بیرون شد چرا که بیشتر لشکر از ان جدا شده بلشکر مونس ملحق شده بودند چون مقتدر پرون شد به پیش روی آن علما و قراء بودند که بدست آنها قرانهای شریف نهاد در بین وقت قدم نبویه صلی اله علیه وسلم را پوشیده بر تل بلندی ایستاده شد باران در خواست کردند از ان پیش شد نر احییکه مقتدر در صف قتال منتهی شد یاران او گریخته انرا تنها گذاشتند طایفه از لشکری مقتدر نزد وی رسیده گفت که من خلیفه ام در پھے سین من در از میکنید گفتند که می شناسیم ترا ای سفله تو خلیفه المیسی پس یکی از لشکری آنرا زده و بر زمین افتاد خلیفه را ذبح کرد و سر او را از تن جدا بر سردار برکشید مقتدر بتیه کشته از المی میکردند و جمع لباسهای و واکشیدند تا اینکه زیر جامه انراکته ستو العورة شد در همان حال کسی نمی آمد و انرا دفن کردید و ناپدید کردند تا موضع را بر اور انبسوی مونس برو دا و براشید به بود چون مونس سر مقتدر را دید بر روی خود طپانچه زده گریه کرد بعد از قتل مقتدر اهل بغداد بمراه برادر مقتدر که قاهر بالله باشد سعت کردند چون قاهر بخلافت متمکن شد مونس امرا بقصاص برادر خود کشت در از شد مدت خلافت قاهر بلکه خلع شد در سنه سه صد و بیست دوم چشمهای او را کور کردند مدت دراری کور محبوس دارالخلافه بود بعد رها کردند او را روزی در جامع منصور در ما بین صفوف استاده شده بآواز بلند گفت ایمسلمانان مرا بشناسید که من خلیفه برایم تصدیق کنید وان در ایام شکنی بود بجهة انکه مردم سنگنی را تشیع کنند بعد آنرا از پرون

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 318. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1163/318 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1163/318
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record