Machine transcription
(۲۴۹)
فتوحات اسلامی
ذکر غزوات نصر
خبطی ترا اسیر گردانیده وی گفت باور ندارم که شخصی که مقعد خود را شسته نمیتواند
مراچگونه اسیر کرده باشد راست بگوئید که مرا کدام کس اسیر کرده فرمود عاصم بن عمیر
سعدی کور صول گفت اکنون نمی یابم برخود الم قتل را که سواری از سواران عرب مرا
اسیر کرده باشد پس عاصم ویرا بکنار نهر برد و بردارش آویخت و چون کور صول
کشته گردید ترکان از غایت غیظ و غصہ بناهای و یرا سوختند و گوسپندان و آهوان و
اسپان خود بریدند و نصر در حین مراجعت امر فرمود تا استخوانها و اعضا کورصل سوختند
مقصود نصر بشدت غیظ ترکان و منع از عمل استخوان با کورصول بود ـ و بعد ازان
نصر بفرغانه رفت و هزار نفر را از آنجا اسیر گردانید و یوسف بن عمر که امیرعراق بود
بنصر مکتوبی نوشت که اکنون باید بقتال این غادر و مخرب دین یعنی حارث بن سریج بروی
و اگر ظفر داد تر اخدا وند بروی و بر اهل شاش پس مخرب گردان بلاد ایشان را و گیاه و آب
خود را از ہلاک مسلمانان نصر مکتوب امیرعراق را بر مردم قرائت کرد و از ایشان مشورت
خواست یحیی بن حعین گفت ای امیر مبندیش که این حکم از امیرالمؤمنین است
یا از امیر عراق نصر گفت ای یحیی در ایام عاصم نیز سخنی گفتی و بسمع خلیفه رسید
و بآن سبب رتبه تو افزود و بمناصب علیه محظوظ شدی اکنون هم اراده کردی
که بگوئی مثل آن کلمه را چاره نیست برخیز و ترا مقدمه لشکر گردانیدم پس ملامت کردند
مردم یحیی را بر مقاله وی و یحیی بالشکر عزیمت شاش کرد حارث بن سریح با لشکر خود
بمقابل ایشان برآمد و دو عراده مثل منجنیق نصب کرد مخربیسلانان بمقابله شد و اخرم
که یکی از سواران ترک بود بر مسلمانان غارت آورد مسلمانان حمله کردند و اخرم را
کشتند و سرش را در میان ترکان انداختند ترکان چون سر اخرم را دیدند
فغان کرده هزیمت خوردند و نصر بطرف شاش رفت چون ملک
شاش شوکت مسلمانان را دید بصلح آمد و هدایا و گروی فرستاد و نصر بروی شرط کرد که حارث
بن سریج را از ملک خود اخراج کند وی قبول نمود و حارث را بطرف فاراب فرستاد و از انجا به بلا ترک شت دو تاسه
یکصد وبیست و شش در آنجا بود بعد ازان با مسلمانان بصلح پیش آمد ـ و در سنه یکصد و بیست
و هفت بحرجان مراجعت نمود و مدت مفارقتش از مسلمانان دوازده
سال شد ـ بعده نصر انچه از وی گرفته بود و اپس بخشید ـ و نیزک بن صالح
مولی عمر بن عاص را نه طرف نصر بعد از مصالحه اش والی شاش گردید بعد
ازان نصر بطرف ارض فرغانه رفت و بقبا و نزول فرمود اهل فرغانه
چون از وصول او خبر یافتند طعام را از ایشان قطع کردند و حشیش و کلا را
حاشیه
در شجاعت عاصم
بنگر که یکمرد سوار خامه از
پروامید خانه در یشین
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
