Machine transcription
فتوحات اسلامی
(۲۳۵)
ذکر وقایع اثنى من باابل قند
لشکر گردانیده جانب خج سوق داده ملک خجکو ر مقاتله نموده میرفت تا بهشت بفر از مسلمانان را شهید کرد
خود را در درختیکه در جنب خانه که از بنی تمیم بود و رسیده با ستاد پس آن شخص از براسویش انداخته به روپوے
آویخت بعد از ان و از نمود تانز نها و نیچه ها آمده و بر اکشیدند تا بروی خود افتاد یکی از مردمان سنگ را
در بناگوشش زد تا مدهوش شد و دیگری بضرب نیزه اور ابقتل رسانید خاقان و ترکانرا قتل ملک مذکور
بغضب آورده اهل شهر را گفتند که عادت و رای ما چنان است قلعه را که محاصره نمودیم بدون فتح باز
نمیگردیم تا خود را ازین بیشتر بقتل نداده شهر را واگذار شوید مسلمانان گفتند که دین ما این نیست که ما
خود شهر خود را تسلیم کنیم ما دم مرگ با شما مقاتله میکنیم هر چه بخیال شما هست تقصیر مکنید بعد ترکها گفتند
که خاقان شما را امان داد که از طرف شهر کو چے شما از شهر بر آمده سوی سمرقند یا دیوسے بروید مسلمانان
چون صعوبت حصاری و نزاد یدند باین امر راضی شدند گفتند که باید در نزد ما از حله شما چند نفر گروبات
تا در وقت بیرون شدن از شهر با ما مزاحم نشوند و نیز خوانش کردند اینکه کورصول ترکی با جماعتی
از ترکها تا حدود دبوسیه با ایشان همراه باشند تا ایشانرا از تعرض ترکها محافظ کنند ترکها هم از
ایشان درخواستند چون طرفین گروهای خود را تسلیم نمودند و خاقان از ایشان کوچ نموده بعد
مسلمانان از شهر بر آمده جانب دیوسیه روانه شد مکر ترکھا کہ ہمراہ کور صول بودند گفتند که در
دیوسیه ده ہزار مرد جنگی از ایشان است چون در آنجا برسیم با ما مقاتله خواهند نمود مسلمانها بایشان
مطمئن ساخته گفتند که اگر اهل شهر با شما مقاتله نمودند ما هم با ایشان مقاتله میکنیم چون مقدار یک فرسنگ
به دبوسیه قریب شدند اهل دبوسیه کمان کردند که این سواران خاقان است تا گرد راه فتح نموده عازم
شهر ما شده است پس جهتہ محاربہ خود را آراسته بعد از ان مسلمانان انچه را براقی اهل شهر اطلاع دادم
ایشان آمده رحمی و ناتوانهای ایشانرا بر نموده و بنهر بردند بعد طرفین گروهای خود را یکا یک رها مینمودند
تا سباع بن نمان از مسلمانان نزد ترکها باقی ماند و از ترکها نزد مسلمانان یک ترک باقی ماند چون
سباع با مسلمانان گفت که گروی ترک ما را رھا کنید ایشان او راھا کردند سباع در نزد ترکھا ماند
کورصول گفت کہ نراچہ باعث شد کہ این چنین گر دی خود را با مسلمانان نرسانیدی سباع گفت
من تو وثوق داشتم و میدانستم که تو فریب نمیشی و شان تو از فریب دادن بعید است کور صول سلاح با
داده و یکر رس اسپ تیر بوی بخشیده اورار ها نمود بدان که مدت محاصره کرچه پنجاه و هشت روز
بود و بعضی گفته اندسی و بچروز شتر ایشانرا آب میسر نشد در همین سال اهل کر در مرتد شدند پس فرس
سویشان لشکری فرستاد ظفر یاب گردید و ایشانرا مغلوبی که دانیدند غزا ر معاویہ بن ہشام ہم درسته
مذکور بود و غزا و عبدالله بن عقبہ فہری جمر صایفہ رانیز در همین سنہ واقع شد بحیی بصری رحمة الله علیه که عمرش
هشتاد و هفت بود و نیز محمد بن سیرین که عمرش هشتاد و یک بو درسنه مذکور برحمت حق پیوستند.
ذکر غزاہ ماوراء النهر
یکہ بکیفیت برسیدند بچنے
ناگاه سپاه اسلام از طایفه سمرقند
در صحرای راه رسیدند مچنے
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
