Machine transcription
فتوحات اسلامی (۱۹۲) ذکر فرستادن لشکر بجانب قتیبل
بعد از ان حجاج گفت که صدق تو غضب من را دفع نمود از تو و قوم تو حجاج امر نمود که اینجو سر را
از سن کرده اورا نمایند و این زنجیر را از سبب صدق او رها بکنند حجاج در روز شکست
از کسانیکه گرفتار کرده بوده هزار کس کشت و وقتی که اصحاب عبد الرحمن بن محمد شکست نمودند منادی
حجاج ندا نمود که هر که ملحق شد بقتيبه بن مسلم باهل او در امان است و قتیبه را در آنزمان والی ری
گردانید و دیری رفته بود مردمان بسیار بر او ملحق شدند که از انجمله یکی شعبي بود حجاج یکروز احوال
شعبي را پرسید گفتند که او ملحق به قتیبه شده و بولایت ری باشد حجاج به قتیبه نوشت که شعبي را
بفرست شعبي گوید وقتی که در نزد حجاج آمدم یزید بن ابی مسلم را ملاقات کردم آن دوست
من بود به او مشورت کردم یزید گفت مقدور نیتوانی عذر خود بیاور نزد حجاج نمای و باهی اندار
و خیر خواهی ان نیز اشاره کردند که در نزد حجاج معذرت خود را نمایم شعبي گفت چون در نزد حجاج داخل
شدم مصلحت دیدم غیر آن چیز هائیکه بمن گفته شده بود بیان کنم بر حجاج با مادت سلام نمودم و
گفتم ایها الامیر مردمان مرا امر نمودند تا عذرم نمایم و اموری که خدا وند میداند بسنجد او ندانم است
که درین مقام بجز از سخن حق چیزی نگویم بتحقیق بخدا وند قسم که بر تو سرکشی کردیم و کار زار کردیم و
کوشش نمودیم ولی از بر تو باری قهر و وانتقبای بر ما نبود بر سنا و ندتر بر ما فتح و نصرت داد
اگر بر ما قهر نمائی بسبب آن چیز نیست که دستهای ما بر ما جاری کرده و اگر عفو نمائی از سبب حلم
تو می باشد و ممنون میشویم حجاج گفت بخدا وند قسم است که تو در است ترین مردمانی اندو
گفته از کسانیکه بر من داخل میشوند و خون شما از شمشیر شان میریزد و بعد از ان میگوید نکردم وعذر مینماید
بگوی ای شعبي انچه نمودی تو در نزد من این طیش میگوی که میگویند مرد ما نرا بعد از ان بافتی شعبي گفت که
خدا وند امیر را با صلاح نداشته باشد بعد از تو بید ار خوابها کشیدیم و گر ما و زحمت دیدیم و بیکنیه وخست
نشسته بودیم و برادران صالح خود را کم کردیم و با میرقایم مقامی نیافتیم حجاج گفت ای شعبي بازگردم
بازگردیدم و سعید بن جبیر پنهان شد و بعد بولایت خراسان گریخت و پنهانی هر موضع رفت تا
اینکه بمکه معظمه مجاور شد و بعد از مرک عبد الملک چون خالد بن عبد الله قشری میر مکه مبارکه شد و با
ولید بیعت نمود بسعید بن جبیر گفته شد که خالد مرد بدلیست از مکه مبارکه برو خوب است گفت بقیمه
فرار کردم که از خدا وند شرم دارم و بتحقیق دست دارم که انچه مقدرست بمن برسد، وقتی که خالد دوان
مکه مبارکه شد ولید برای او نوشت که اهل عراق را باز بفرست بسوی حجاج وسعید بن جبیر را گرفت
و همراه دو مستحفظ باغ فرستاد یکنفر از مستحفظ ها بعقب کانجو رفت مستحفظ دیگر گفت که من نزد خدا وند خون تو
هزارم ای سعید زیرا که من خواهم دید که مرا میگفته شد که از خون سعید بن جبیر دست بدار پس ای سعید هر جای که میخواهی برو من
عقب گیری تو را ندارم سعید از رفتن سر باز زد و مستحفظ آن سه مرتبه این خبر ابرا دیده سعید را امر برفتن مینمود و سعید میرفت
تا اینکه بکوفه رسیدند و بسرای خود فرود آمد و قراء کوفه در نزد او آمدند و برای ایشان قصه میکرد و می بخندید
(۲۵)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
