Machine transcription
(۱۱)
شد انبساط و طرب در وطن همیشه مقیم نمیکنند دگر این و آن خیال سفر
بروی گل نگذارند شبنم سحری که نیست در وطن اکنون رواج دیده تر
بسوی او بردم کاش طالع مسعود طرب فزاست هوای چمن پس از دیگر
زبس چراغ که روشن بود شب است چوروز بوقت جشن کسی شب نمیکند باور
زمان جشن که عیش وطرب کند قسمت نمیکنند خلائق جزاین حساب دگر
چمن زجلوه گلچهره گان شده گلشن اگر بسوی چمن طالعم شود رهبر
بود بصحن چمن عشرت وطرب خرمن بیاتونیز چـو گل دامنی بیار وبر
بیابیا بچمن میدهـد نشـاط بمفت کسی نگویدت این بی بها متاع بخر
همه سرور بود عهد این بهار طرب بغم حواله نداد این زمان قضا و قدر
بجز نشاط نباشـد حواله تقدير برات غم ننویسد کنون بنـام بشر
بسعی وغیرت این افتخار قوم و وطن زملك رفع شد اسباب انقلاب و خطر
خلاص شد وطن از دستبرد غیر کنون که کوه سطوت او خلق را شکسته کمر
ببین که داد وطن را دوباره آزادی یگانه ناجي ملك آسمان نيك اختر
فرید عصر و زمان آفتاب دولت وملك معين مذهب و دین یار شرع پیغمبر (ص)
هزار شکر کنون قوم گشت فرمانده هزار حیف کزین پیش بود فرما نبر
هزار شکر کنون یافت دولت استقلال نهال ملت افغان دوباره داد ثمر
بدا ! اسیری و نیکا ! زمان آزادی اسیر قوم بسی از اسیر شخص بتر
بمیر زار و مرو زیر بار غیر دگر ز زندگی بغلا میست مرگ نیکوتر
مگیر نام سعادت بدام غیر اسیر گریز پاست چنین دولت این غلام بخر
طمع که میکند اقبال از غلامی غیر چنین خیال کجا عقل میکند باور
نمود این پدر معنوی وطن آزاد که تا زکف ندهی این شرف تو اهل پسر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
