Machine transcription
صفحه ( ٢٢ )
سال اول - مجله کابل
شماره ( ۸ )
خالی نبوده گاهی طایر عشق و آرزویش شوق پرواز بآشیانه پدری کرده و آرزوی ترخیص وطن اصلی را تمنا و در خواست از خدمت سلطان می نمود ولی محبت وعلاقه که سلطان بظهیر میداشت کمتر این استدعای وی را پذیرفته است چنانچه ازین ابیات ظهیر آرزو و ناکامی اش ظاهر میشود :
سد مژه بر دیده گریان نتوان بست
از دسته خاری ره طوفان نتوان بست
هر چند ظهیر از وطن خویش بنالم
بر باره سلطان خراسان نتوان بست
ظهیر گرچه در مقام شعر و غزلیات مرتبه عالیتری از غالب شعرای معاصر خود داشته و پایه رفعت وی را در مقام شعر بعضی استادان فن ادب از قبیل : رشید و طواط و ادیب صابر از انوری شاعر معروف بلخی تصدیق داشته اند ولی اهمیت و مقام او در قصاید بالاتر ازان بشمار رفته است .
در شعر الفاظ برجسته وشیرنی دارد از قبیل :
دلم چنان بسر زلف یار میلرزد
که در کمند دلیران شکار میلرزد
والحاصل پس ازینکه مدت زیادی را ظهیر در دربار حکمداران سلجوقی خطه فارس بسر برد و سن شریفش داخل مرحله کهولت گردید طبعاً افکار بلند وی بمقامات عالیتری سیر کرده طبع وقادش در حکمت وفلسفه در های معانی را برشته نظم میکشید که امروز غالب آن از قبیل :
گیتی که اولش عدم و آخرش فناست
در حق او گمان ثبات وبقا خطاست
وامثالها ضرب المثل محررین و متفکرین عصر است .
آخراً بشوق انزوا و عشق خدا پرستی افتاده از در بار و تجملات دنیوی کناره کرده در تبریز بعبادت خالق مشغول و از خلق منزوی شد تا اینکه پیمانه حیاتش لبریز شده در سال (٥٩٢)هجری در عهد سلطنت اتابك بن قزل ارسلان از جهان در گذشته در سرخاب تبریز در جنب قبر خاقانی شاعر مشهور همکار خویش مدفون گردید.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
