Machine transcription
صفحه (١٦) سال اول – مجله کابل شماره (۸)
اثر طبع
مستغنی
نکوئی
نهان خوشست به مخلوق و آشکار نکوئی
بود بسند بهر کس بهر دیار نکوئی
بود زیاده اگر يك بدی کنند به دبری
ولی کم است نمایند اگر هزار نکوئی
نمیخرند متاع بدی بهیچ دیاری
همیخرند اگر باشدت بیار نکوئی
بهر طرف که بسودای سود سیر نمائی
زیان ندارد اگر بسته بار نکوئی
بود نجات ز رنج خزان بیار نهالش
بگشنی که نمایند آبیار نکوئی
چو گل به نکهت خود صید میکند دل مردم
کمند خلق نکو میکند شکار نکوئی
کمال خلق حسن فرق خوب و زشت نداند
کند به خار و به گل ابر نوبهار نکوئی
سر خلاف بنا سازی زمانه ندارد
بهر مزاج نمودند ساز گار نکوئی
به حسن زیور دیگر چه حاجت اهل خرد را
چو گوشوار همین بس بگوشدار نکوئی
همین صفت ز دل خلق زنگ کینه زداید
کند آینه ات منع این غبار نکوئی
ز یاد کار دگر هرچه در جهان بگذاری
همین خوشست گذاری بیاد گار نکوئی
بصفحه که بماند بیاد گار زمانه
گرت ز دست بر آید همی نگار نکوئی
بدی بدست که باشد بدهر شیوه عاقل
نکو بود که کند پیشه هوشیار نکوئی
بدی نموده بود منتظر نشسته بدی را
توان کشید نکو پیشه انتظار نکوئی
خوشست هر بدو نيك جهان بمرض مقامش
کسی نکرده بدشمن بکار زار نکوئی
جلیس بد مگزین ای نکو نهاد که دارد
ز اختلاط بدو زشت ننگ و عار نکوئی
به خلق نيك توان از هزار حادثه رستن
مدار غم چو ترا هست غمگسار نکوئی
بد آن کسی که بنام بدست شهره عالم
خوش آنکه داد بدورانش اشتهار نکوئی
بهر صفت که توان بهر طریق که دانی
مده ز دست خدا را باختیار نکوئی
هزار کار دگر گر بود بکار نیاید
همین بهر دو جهان آیدت بکار نکوئی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
