Machine transcription
( صفحه ٥٧ )
يك شاعر فراموش شده
( سال ششم )
فلك را ز انجم بیا را ستی
قمر را گهی بدروگه کاستی
مها كند از مگس انگبین
ز نافه بدر آورد مشك چین
همه خلق و پیدایش او نیکوست
بديع السماوات و الارض اوست
یکدانه خشخاش دیدم نهان
ز حکمت فتاده در او يك جهان
كريميكه از مطبخ فیض و جود
به بحر و به برخوان یغما كشود
با حوال هر ذره با خبر
اگر ظاهر است و اگر مستتر
بر عقل هر برگ سبز تری
ز وصف كمالش بود دفتری
به نزد حكيمان ذی اقتدار
صفاتش زصنعش بود آشکار
ز هفتم فلك تا به تحت السمك
تویی مالك الملك الحكم لك
يحمد و ثنای تو گنگیم ولال
نیاید ز ما حمد جز انفعال
سردار عباس خان يك سلسله مناجات بسیار جالب و مهیجی برشته نظم در آورده ، گاهی
از بارگاه معين حقیقی استعانت جسته و از معاصی به بهترین اسلوب استغفار مینماید ، زمانی تاسفات
خود را راجع به بیوفائی جهان بزبان شیرین و مؤثری ارائه می دارد ، و من جمله بر عمر صرف شده
و تهیه زاد و راحلهٔ اخروی چنین بیان می کند :
کجا بودی ای عقل و هوش و تمیز
که ضایع شد و رفت عمر عزیز
چه سان بوده ام خفته و بیخبر
که بگذشت عمرم بسان شرر
بس افسوس از عمر نا پایه دار
چو آید اجل نيست يك دم مدار
اگر هر چه افسوس وحسرت برم
گریبان خود تا بدامن درم
چه حاصل بمر رفت تیر از کمان
نیاید دگر بار پس بی گمان
دریغا که سرمایه ام شد تلف
نشد ، هيچ عبرت مرا از سلف
چو آید کسی از سفر دوستان
همه چشم دارند در ارمغان
تهی دست رفتن بود بس خجل
بجای عرق می چکد خون دل
اگر کیسه پر آمدی از سفر
بود گرد راحت چو كحل البصر
چو کس میرود سیر در بوستان
برد برگ سبزی سوی دوستان
به اصلی وطن میروی زینهار
ازینجا ببر ارمغان بهر یار
٣٥٧
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
