Machine transcription
( صفحه ٣٤) کابل ( شماره اول و دوم )
مانند بسیته و دم طاوس شاخ گل چون مشك و در ودانه بد وبر پراگنی
دورويه گل چو دائره برمرغ دیده است چون پشت او پرشته زرین بياژنى
باطنش هست دیگر و ظاهرش دیگر است گوهر شده است این گل دو روی باطنی
نرگس بسان چرخ یکی پره آسیا ست آز چرخ آسیا که ستون زیر دین کنی
چرخش ززر زردکنی وانگهی در و دندانه بلو رین گردش تو برکنی
شاخ بنفشه بر سر زانو نهاده سر مانندۀ مخالف بوسهل زوز نی
هر آزمنی نکرد و رهونت ز بهرانکه رسوا کند رهونت ورسوا کند منی
از همت بلند بدین مرتبت رسید هر کز بمر تبت نرسد مردم دنی
او را زریشی گهر پاك باز داشت ممکن نباشد از گهر پاك ريمنى
آمد بسوی او زهمه خلق محدت چون بانشبين آيد مرغ نشيمتى
ازشان انگبین، بزاید جزانگبین از نفس او نیاید الا لطف کنی
رأی موافق و نیت و اعتقاد او از روز گار توسن برداشت توسنی
هستند شاه را حلفاشی اگر جز او لیکن بکام اوست دل شاه مقتنی
احسان شهریار به تعلیم نيك اوست چون قوت بهار بیاران بهمنی
با عز مشك ويژه و با قدرگوهری با جاه زر ساده و با نفع آهنی
خر من زمرغ گرسنه خالی کجا بود ما مرغگان گرسنه ما را توخرمنی
تا حرف با نقط بود و حرف بی نقط تا خط مستوى بود و خط منینی
عمر تن تو باد فزاینده و دراز عيش خوش تو باد گوارنده و هنی
فرخی : طبع خدا دادی داشته و قوه شاعری او در دشت سیستان پرورش یافته
لیکن به عسرت میزیست چه علاقه سیستان از لوازم امور مدنی بی بهره ومعاش او
بقدر کفاف میسر نمی شد بتخصیص که پا بند علائق تا هل هم گردید . و چون شنیده
بود والی بلخ مربی اهل کمال است بحضرت او شتافت . اتفاقاً فرخی وقتی وارد بلخ
گردید که والی بد اغگاه رفته و خیل اسپان خود را داغ میکرد فرخی همدرانجا
بدربار وا لى بلخ حضور بهمرساند . فصاحت بیان او در لباس روستا منظور نظر والی
شد و نوای خوش آیندش نیز به سفارش سخنان شیرینش برخاست . والی فرمود از
هزار کرۂ اسپ هر قدر میخواهد بگیرد . فرخی که بدینگونه کارهاد ستى داشت كمر
چست بست و در خیل کرکان درآمد و با تدبیری روستا یانه عدۂ از کره ها را پسند
٣٤
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
