Machine transcription
شماره ( دوازدهم ) سال دوم مجلة كابل ( ٣٤ )
تو هم شعرا کی رسد بحضرت او کجا بلند بود با جلال عرش تلال
ثنا پسندہ کند تا عطاش فرض شود سخاي او بشناسد که نوال و جدال
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نخست بيت چو آغاز مدح خواهی کرد جواب بدره دهد بیت را به بيت المال
خدا يگان نا نامی بزرگ گستردی چو آفتاب جها نتاب بی کسوف و زوال
همه سرا سر تمويه شاعران است این گمان فكندن و آشوب و جنگ و بالابال
چو جای طعنه نباشد چه گفت داند خصم چو پا نباشد کی جنبش آيد از خلخال
هر آینه که توئی آفتاب هفت اقلیم گهی بیدره فرستی عطا گهی بجوال
بهر دو بيت مضاعف کنی همی دینار چنانکه بدره بگر دون کشندگاه رحال
هزار عیب نهادند نظم فرقان را که سورة الاعرافست وسورة الانفال
گه تعنت گفتند هست قول بشر گه نقيضه بماندند از شبيه و مثال
نخست طعنه مرا گفت بس خطا گفتی بجد بكوش ومده عقل را بهزل هزال
دو شاعر اند بهنگام شعر گفت یکی غنی شدم بس و سيری گرفتم از اموال
نه بس نه بس ديگری گفت گاه شکر وعطا تهی نماند و ملا شد صحيفة اعمال
چگونه گويم گويم همه صحیفه تهی است ز شعر شکر چگویند پس جز این قوال
و گر دو سطر تهی ماند تا نوشته هنوز تمام بهتر با شد هزینه از همه حال
ا ما ننی است عطاي تو کاسمان و زمين همي برنج ابر تايد و يجهد جبال
اگر فغان کنم از بار شکر او نه شگفت فغان زلهو و زشادی بود نه از اهوال
اگر بچشمه حيوان كسی غريق شود که با سلامت باقی هم او دهدش وصال
يقين شنا سم كز آب چشمه حيوان فغان كنند چو از سر گذشت آب زلال
بشعر شکر نگه کن که رود کی گفته است همه کسی را درویشی است ورنج عیال
غم و غنامت مرا گفت زین ضیاع و عقار فغان همی کنم از رنج گنج و ضيعه ومال
فغان بنده همان و غم وعناش همان نه جای طعنه بماند ونه حيلت محتال
بشعر نيك فريبيد دل ملوك حكيم چو حور خلد روان پیمبر و ابدال
فريب خصم بود عیب شهر یاران را نه دل فریفتن نیکوان مشكين خال
١١٧٢
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
