Machine transcription
( ۳۷ )
شمارۀ ( یازدهم ) سالدوم زوال صنعت
هر زمان بی سبب بر آشفند
ناسزاها بشیر می گفتند
فكر فردای خود نمی كردند
كينة دل به سینه نهفتند
شیر نا گه سر از زمین بر داشت
گردن خسروانه بر افراشت
این سخن را بصد مناعت گفت
پس از آن دیدگان هم بگذاشت
گر چه امروز زیر زنجیرم
از جفای فلك زمین گیرم
كس ولی رو بهم نمیگوید
اینقدر بس بمن كه من شیرم
تهران - مهرماه ۱۳۰۷
( ۲ - زوال صنعت )
تا بكی سود من از عمر زیان خواهدرفت
آمدم تنگ کی از جسم روان خواهدرفت
روز روشن که بدین شکل بپایان آمد
می ندانم که شب تیره چسان خواهدرفت
دل خود خوش نکنم ز آمدن فصل بهار
زانکدانم که بهارم چو خزان خواهدرفت
مگر آن یار ز نو آیدو بندد دهنم
ورنه از من بفلک آه و فغان خواهدرفت
هیچ اندوخته جز نام در این شهرم نیست
در سر عشق تو آنهم ز میان خواهدرفت
خلق بر نام و نشان فخر نمایند خوش آن
دورۀ که ز میان نام و نشان خواهدرفت
همچو ترسا بچه گر صورت خود باز کنی
تاب و طاقت ز دل پیر جوان خواهدرفت
همدانی اگر آن مرد ندانست از او
آبروی همه اهل همدان خواهد رفت
صنعت و علم و هنر را که تو حامی باشی !
آه از آن صنعت و دانش ز میان خواهدرفت
تهران ۱۳۰۷
۱۰۷۵
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
