Machine transcription
(۱۹)
شمارۀ (هشتم) سال دوم
فتح کابل
کر نمیگشت از رۀ عقل وخرد معمار ملك
کرد ترمیم خررابیهای سیل انقلاب
صد هزاران زخم كاری داشت شخص مملکت
تار هاند قوم و ملت از شب تار نفاق
تارهاند قوم دست ازجان شماری برنداشت
خواست تا از بهرقوم و ملت و ملك و وطن
نور چشم و پارة دل بودش و لخت جگر
سد راه ام نگر دید این موانع بیش و کم
مشتی از دزدان دون برپایتخت آورد تاخت
مانده بود آن لکه برکالای ما تاروز حشر
سر بلندی گرنمی بخشید افغان را ز لطف
بود ظلمت بروطن طاری که شد صبحی بخیر
آمد از پاریس آن شایستۀ تاج و نگین
آمد آن تاج سر ملت ترقی بخش ملك
آمد آن شاهنشهی بی فرج و لشکر بیخبر
آنکه کردی کار ها از قوت رای متین
در رسید آن فرقة جاجی و منگل همرکاب
کف زساز حرب خالی چون دل عاشق ز صبر
باکف خالی رسید اما ز دست انقلاب
پیش برد امر مهم سلطنت دست تهی
جنگ را آماده شد ازقوت تدبیر وعقل
بود با او مردم سمت جنو بی چند صد
باگروه کم سوی کابل روان آمد دلیر
تا ابد میماند ویران هر طرف شهر و دیار
از جلال آباد و کابل تا مزار و قندهار
گشت از لطف ومروت جمله را مرهم گذار
خویش را میزدبآتش دمبدم پروانه وار
تا بآخر بود برعز میکه بودش پایدار
سیم و زر قربان نماید جان وتن سازد نثار
بوده اند اینها حصاری سربسر اندر حصار
کشت برحصن حصین ارگ کابل کله بار
کرد رخت غیرت افغانیان را لکه دار
شاه غازی گر نمی شستش به تیغ آبدار
تاقیامت مانده بود این قوم و ملت شرمسار
آفتاب مشرق از سمت جنوبی آشکار
آنکه مثلش را ندارد قوم وملت یادگار
آمد آنکو دولت افغان ازو گیرد قرار
آنکه بودش لشکر عقل وخرد پیوسته یار
آنکه او را بود هر کاری به تدبیر استوار
دررسید آنکرده ازيك ملك يك سمت اختیار
ليك بودش دل پر از مهروطن حب دیار
پرتھی چون کیسۀ مفلس خزان دردیار
آن سخاوت پیشه آن کان کرم خیر خیار
با کسی کاوداشت فوج ولشکربس بیشمار
بود بد خواه مخالف را سپه چندین هزار
تا برارد از نهاد خائنین یکسر دمار
٧٤٨
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
