Machine transcription
شماره (دوم) سال دوم
والتر
(۱۳)
برهمن
در یکی از مسافرت های خود به برهمنی برخورده ام که شخص حکیم و دانائی بود و عقل سلیم و روح سالم داشت در مجاورت منزل قشنگش که باغهای خوبی داشت پیره زنی هندی که بغربت و حماقت معروف بود میزست.
روزی برهمن مرا گفت ای کاش در جهان نمی آمدم، من متعجب گردیده سبب مایوسیش را پرسیدم جوابم داد. چهل سال است که تحصیل میکنم و میدانم که این مدت مدید عبث گذشته است از روز تولدم تا حال اوقات زیادی سپری گردید و ندانستم که وقت چیست سالهاست که فکر میکنم و نتیجه افکار عمیق پر زحمت خود را نمی یابم. بالاخره نمیدانم که برای چه مخلوق گردیده ام، تقریباً هر روز از من سوال میکنند و عاجز میمانم. بدتر از انکه هر روزی می پرسد که چرا این مصائب و تیره بختی از جهان کم و کاست نمی شود و سعادت روزگار کجاست بجز آنکه بگویم که اینهمه لوازم دنیا دون و پست است دگر چیزی نمییابم اما کسی که قلبش از درد روزگار دو نیم است یا اولادش در جنگ کشته شده یا شوهرش مفقود گردیده شکمی خالی و چشمی پر آب دارد آیا قبول میکند؟ نه ایشان قبول کرده نمی توانند و من هم بآنها متفقم.
بسا اوقات نا امید میکردم و نمیدانم بعد از همه این تفکر و تدبر که از کجا آمده ام و برای چه هستم و کجا میروم و چه خواهم شد.
حالت این پیره مرد مرا محزون ساخت چه دانستم که انسان هر قدر عالمتر باشد در دهر کجرفتار بد بخت تر است.
همان روز بزیارت آن نادان احمق رفتم و ازو پرسیدم که آیا گاهی از اوضاع جهان و سر نوشت خود محزون بوده؟ سوال مرا ندانست و فهمیدم دقیقه حیات خود را بیکی از ان افکار که فیلسوف را محزون داشته بود صرف نکرده هر گاهی که آبی یافته و بدن خود را بدان شسته خود را نیکبخت ترین زنان عالم خیال کرده.
واپس بدیدن پیره مرد دانا رفتم. و باو گفتم.
جای حیرتست که جاهل احمقی که مجاور خانه شماست خود را خوشبخت ترین عالم می داند
۱۲۲
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
