Machine transcription
شماره ( اول ) سال دوم ادبیات (10)
غزل
دلم را تا سروکاری بآن سیمین تن افتاده است
چوسیماب اضطرابی در سراپائی من افتاده است
مرا تا در کمین آن دلبر صید افگن افتاده است
ز حسرت از غزالان چشم زخمی بر من افتاده است
کجا دارد گلی چون نازنین من درین گلشن
که بلبل را هوای همنوائی با من افتاده است
اگر بلبل هزار آه و فغان در گلشن اندازی
پسند خاطر گل طرز فریاد من افتاده است
بسو دایش چو نی « فارغ » نیم از زار نالیدن
دل من همنوا تا با فغان و شیون افتاده است
فارغ کاتب انجمن
غزل
از خامهٔ شاعر شیوا بیان غلام حضرت خان شایق
داغ عشق تو بجان هر که خریدار نبود
او به پیش من سودا زده هشیار نبود
بعد مردن هم از ان کوچه گذر خواهم کرد
تا نگوئی دل بیچاره وفادار نبود
میشود باعث بی آبی شمشیر کسی
ورنه خونریزی ما اینهمه دشوار نبود
صبحدم رفته خیابان بخیابان گشتم
همچو رویتو گلی در همه گلزار نبود
گل خود را بکف هر کس و ناکس میدید
خوب شد خانهٔ بلبل سر بازار نبود
دائم از راه کشیده است ترا شکوهٔ غیر
ورنه از کلبهٔ تاريك منت عار نبود
راهب از دیر هم امروز مرا داد جواب
گردن بستهٔ من قابل زنار نبود
همه کس کشتن منصور تماشا میکرد
بجز انصاف که هرگز بسر دار نبود
**
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
