Machine transcription
( ١٤ )
١٠٥٠ تا سنه ١٠٥٧ در بلخ و بخاراسلطنت کرده ، و چنانچه از آخر کتاب واضح شده گو یا مؤلف
بعد از نظم نزهة الا رواح امير حسینی و گذارش آن از حضور سلطان نذرمحمدخان که اینوقت
از طرف پدر نائب الحکومه بلخ بوده از طرف سلطان مذکورمامور میگردد که بنام بحر الاسرار
کتابی تالیف نماید !چنانچه مصنف بدريافت همین امر درمدت پنجسال چنین اثر بزرگ و جامعی
را درتاریخ آل چنگیز خصوصاً خاندان تقاتیموربن جوجی بن چنگیز خان جمع وتدوین نموده
وتمام امرای این دودمان را با اولادان آنها وشرح حکومات ، و آثار عمرانی شان مع علماء
وفضلاء وادباء واهل الله منطقة حکومات شان تفصیل مید هد . با اینهمه چون مؤ لف اصلاً
بلخی است، وسلطان زمان وی یعنی نذرمحمد خان هم در بلخ میبوده، لهذا در تاریخ ولایت بلخ
وحول وحوش آن باهتمام وتحقیقات بسیارنگارش رفته واگر مبالغه نشود میگوئیم از هربلست و خطوهٔ
بلخ نام میبرد ، ومقامات تاریخی و مزارات وبزر گان آن را میشمرد، مدعا مؤلف مذکور
بعد از آنکه موضع دفن حضرت شاه ولایت مآب را در بلخ معرفی مینماید ، شرح نقل
وحركت تابوت شان را بسوی بلخ با لتفصیل مینویسد .
٢( تذ كره ٧٠ مشایخ بلخ : - مؤلف این تاریخ محمد صالح بدخشی ابن امير عبد الله ابن امير عبدالرحمن
ابن شیخ خلیل الله ورسجي البدخشی است که بنابر فرمایش سلطان عالیجناب عبد المومن خان(١)
ابن عبد الله خان از بك در سنه ١٠٠٣ اثر مذکور راتصنیف نموده ، این کتاب حاوی حالات ٧٠
نفر از آسودگان بلخ است که احوال همه را از آوان طفولیت تا موت، با نام تصا نیف شان در
قيد سنه وتاريخ شرح نموده ،وقبر آنها را در هر کجای بلخ که هستند نشان داده، درین تالیف پس
از آنکه مؤلف، جغرافية بلخ راختم وبشرح احوال ٧٠ نفر آسودگان بلخ آغاز مینماید ازهمه اول
سیر حضرت شاه ونقل تابوت شان را از نجف ببلخ تبعاً وتبركاً تفصیل میدهد .
٣ (تاريخ ا كبر دین : درین تاریخ اولا احوال وسوانح ٤٩ نفر بزرگان و آسودگان بلخ شرح داده شده
وبعد از آن شجرة نسب وطريقت ٥١ نفر اهل الله خراسان ومتولیان مزارشریف، و بعضی از شعرای
معروف درج یافته ، وازان گذشته از حیات شاهان هند ، گجرات ، بنگاله ، کشمیر و سلسله های
سلجوقیان ، غوریان ،خوارزمشاهیان ،مظفریان ،ملوك كرت ،اولادان امیرتیمور ، وشاهان آخر
بخارا بصورت اختصار بحث بمیان آمده . اگر چه این تاریخ ازسر و آخر خود کمبود دارد ،
و نمیتوان سنه تالیف و مؤلف اورا پیدا کرد ، اما چون سلطنت پادشا هان بخارا را تا جلوس
امير نصر الله که سنه١٢٤٠ است رسانده، و آن را بظفر ونصرت دعا کرده معلوم میشود که مؤلف
درزمان همین شاه بوده وتاریخ خودرا درحدود همین سنه ختم کرده است ، این نسخه که مورد
مطالعة من است درظرف ٩٦ صفحه درهرصفحه ١٧ سطر بخط ياقد ترد خو شخطی تحریر شده
(١) عبد المومن خان بن عبد الله خان بن سكندر خان بن جانی بیگ سلطان،از شاهان ازبكية جوجی نژادبوده وی
ازجانب پدر حکومت بلخ وطخارستان را داشت ، وبفرمان پدر خود بدخشان را نیز از سلطان
زادگان چغتائی گرفته متعاقب آن برمشهد ونشاپور وبعضی بلادخراسان نیز استیلا نمود ، درزمان
حیات پدرش اورا سلطان عبد المومن خان و خان خورد میگفتند .درسنه ١٠٠٤ که عبد الله خان فوت
شدوی بشاهی رسید ،وچون رسم از بکیه چنگیزی بود که پسر شاه را سلطان، یا توره، وخود شاه را
خان خطاب میکردند ،ازينکه درين کتاب اسم وی سلطان عبدالمومن مر قوم است معلوم می شود
که در هنگام شهزادگی وی تالیف شده است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
