Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
بدیوار آویخته شده است در عقب آن جهت گذشتن از يك اطاق بدیگر اطاق يك راه مخفی است
سایه آهسته آهسته از پشت قالین داخل اطاق میشود.
در بین روشنائی سرخ رنگ صبح که از پنجره ها داخل اطاق شده است در حال سایه را
دیده و می شناسیم که از دختر جنرال رومن است، همان دختری که پدرش کشته شده
است ... دختر جوان بالا پوش ضخیمی در برداشته و در دستش يك تفنگچه دیده
میشود ! ...
روی تفنگچه او بطرف تولیمشر دور داده شده ودهن میل آن در تلاء اؤاست.
دختر قدمی جلو میرودو باز می ایستد پاها یش برهنه است ، در لب های باريك یاقوتی
رنگش خنده از غرور و اقدام جارحانه نقش می بندد .
کاپیتان بیچاره از واقعه که بالایش آمدنی است تماماً بی خبر و هنوز در خواب عمیقی
غرق است. چشمهای سبز دختر به چشمهای ضابط دوخته شده است. دفعتاً بازوی خودرا بيك
وضعیت سرد پیش می برد، انگشت خودرا بالای ماشه میگذارد. دهن رولوررا به قلب ضابط
برابر است . باز همان خنده مدهش در لبان دختر...
موهای سیاه وبراق خودرا بالا میکند و به آواز خفه شده میگوید :
کاپیتان ! برخیز ! ...
ضابط دفعتاً مثلیکه این صدا تا بمغز سرش کار کرده باشد، ازجای خود می جهد. در حال
چشم بچشم میشوند . ضابط از فرط پریشانی دست وپاچه شده غرق حیرت می ماند
وهمان طور استاده است، دختر بوضع آزاد ولا قید استاده است تنها حرکت لبهای باریگش
را می بینیم و این دو کلمه را می شنویم :
از جای خود حرکت نکن !.. يك حرکت خفیف، کلو له مغزت را پریشان
خواهد ساخت !!
ضابط هنوز از سراسیمه گی رهائی نیافته بود . در چشم هایش تلاش ، هیجان ، ترس
دیده میشود !
دختر يکقدم دیگر نزديك ميشود ... انگشتش مستقیماً بالای ماشه قرار دارد، خنده
ميكند امأ خنده زهر آلودی می نماید.
_۱۷_
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
