Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
سخنش ناتمام میماند زیرا مار یورا از بازوی کوچ محکم گرفته ایستاده میشود . . . چشمان پراشك خودرا بطرف پولیواش دور داده میگوید :
— پولیواش صبرکن، این سوالات رامن جواب میدهم ! ..
دختر بازحمت زیاد به او نزديك شده میگوید:
— مايك دگر خودرا !...
ضابط رومن بيك حمله وحشیانه از مو های دختر گرفته او را روی کوچ پرتاب میکند .
— چپ باش !.. نمیخواهم که صدایت را بشنوم !..
— پولیواش ! يك دقیقه بمن گوش بده !..
— خیر، نمیخواهم تحمل ندارم ، میگویم چپ باش!..
— پولیواش ! بمن ترحم كن ! يك دقیقه گوش بده ..
— ترحم! بتو ؟.. انسان بيك حشره موذی میتواند ترحم بکند مگربتو هرگز ترحم لازم نیست !... تو ازمار وعقرب هم بدتر ومهلك تر هستی !..
— برادر جان!...
— چپ !.. مرا برادر مگوی کاسه صبرم لبریز شده !.. اگر این کلمه را تکرار کنی گلویت را آنقدر خواهم فشرد تا بمیری هنوز هم شرم و حیا نداری که مرا برادر خطاب میکنی ؟. من برادر تو هستم ؟.. تو شرف و ناموس دوصد ساله ما را فدای راه عشق و محبت ساختی وضعیت ننگین تو زبان زد خورد و بزرگ اهالی ایزائیل است !.. این هم کافی نبود که در دقیقه اخیر برای اثبات عشق خود بوطن هم خیانت نمودی !.. بازهم مرا برادر جان میگوئی!.. یعنی من برادر تو هستم ؟..
ضابط رومن ، سرخودرا بلند کرده میگوید :
— آه، که روح تو چقدر ملوث وفطرت تو پست بود !.. کاش من برادر يك دختری می بودم که حیات خودرا در کوچه ها بیگدائی میگذرانید ، ولی اسم برادری تو بمن نسبت نمی شد ! . . کاش مادرم ترا نمی زاد و باعث این همه فلاکت نمی شدی ...
چشم های ضابط رومن پراشک شده و میگوید :
— حاشا !.. تو ازآن پدر نجیب بوجود نیامده ئی هرگز تو خواهر من نيستى ويك دختر
— ۲۳۱ —
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
