Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
ضابط از بند دست های دختر محکم گرفته و او را بخود نزديك می سازد. روی خود را به رخسار او میگذارد و بيك صدای لرزان میگوید :
- ماریا ! من هم ترا دوست دارم بتمام قوت و بتمام معنی بتو علاقمند هستم !..
درینوقت اشکهائیکه در چشمان ضابط جمع شده است ماریا دیده و میگوید :
- چیست فاروق !.. مگر گریه میکنی؟..
ضابط دست و پاچه شده میگوید :
- دیوانه هستی ماریا !.. برای چه؟
- در چشمانت قطرات اشك میدرخشد!..
- خیر تو اینطور فکر میکنی!.
فاروق با انگشتان خود چشمان خود را پاك میکند.
- درین دقیقه تحت تأثیر يك هیجان بزرگ هستم ، ممکن ازان سبب باشد ! . .
- دروغ میگوئید فاروق !..
- ماریا باز شروع میکنی؟..
دختر زهر خندی کرده میگوید :
- خوب ، فاروق !.. شروع نمیکنم ، فعلاً ازین سخن ها بگذریم !.. من آرزوهای عجیبی در خود حس میکنم که شرح آن مشکل است !.. مثل اینست که امشب يك فلاکت بزرگی بمن رخ دهد !.. خیلی میترسم ... گمان میکنم باد تند و سردی از تار و پود لباسم نفوذ کرده تنم را مرتعش می سازد. ازان سبب خیلی میترسم و میلرزم!.. میخواهم دستم را برویم گرفته فق فق زده گریه کنم !..
- تأثیر عصبیت است ماریا !.. هروقت بتو میگویم که بی خوابی اعصاب را خسته می سازد!. قدری استراحت کن ، کوشش کن بخواب بروی .
- خیر، خیر خواب نمیشوم، امشب تا صبح در دهن پنجره با تو می نشینم !.. بلی همینطور میخواهم !..
- ممکن نیست، ماریا ! . . امشب با تو مانده نمیتوانم، نمیدانی مجبور هستم که
- ۱۹۸ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
