Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ صحت میشود، محقق صحت میشود، و باز مثل سابق با هم يك جا بسواری اسپ کوها تپه ها و دره ها را گردش میکنیم !..
يك لحظه سکوت . . . هر دو روهای خود را از هم گشتانده و اشک های خود را پاك میکنند ...ضابط میگوید :
ـ چاوش ، ماریا هنوز خبر ندارد ؟
ـ گمان میکنم تا حال خبر ندارد . بعد ازین هم کوشش میکنم خبر نشود. قريب يك هفته است که بیرون هم نمی برآید!..
ـ بیچاره دختر!..
باز هر دوی شان سکوت میکنند . . . دقایق یی هم میگذرد . بالاخره کاپیتان میگوید :
ـ دکتورها برای مشاهده برآمده اند؟.
ـ خير، هنوز شروع نکرده اند !..
ـ امروز زخم مرا چطور خواهد یافت؟.
ـ گمان میکنم شما را قریب شام معاینه کنند.
ـ چرا ؟.
ـ نمیدانم ، باهم میگفتند برای نتیجه در هر حال باید ٢٤ ساعت بگذرد!..
ـ پس بازهم تا شام باهزار ها خیال جانگداز دست و گریبان خواهم بود؟..
ـ بهرحال صبر و تحمل بهتر است کاپیتان !...
ـ چاوش ! آئینه داری بمن بده!..
چاوش يك آئينة كوچك كه با خود داشت برایش میدهد . ضابط آنرا با دست های لرزانی گرفته روی خود را نگاه میکند لب های رنگ پریده اش در حال تبسم است .
ـ چاوش ، در ظرف يك هفته خیلی ضعیف شده ام!..
ـ خير کاپیتان آنقدر قابل فکر نیست ولی از ده روز باین طرف که شما در بستر افتاده اید نه چیزی میخورید و نه چیزی مینوشید تنها کم خوراکی است !.. وقتیکه از بستر برخاستید همه رفع میشود !..
ـ ۱۳۳ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
