Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
بلند میشود کاپیتان دوربین را گذاشته بالای توپ میرود. چشمانش متوجه هدف
بوده و این آله بزرگ اتوماتیکی را مثل بازیچه اطفال بچپ و راست دور داده بالاخره
درجه معین را پیدا میکند با آواز منقطع میگوید :
- آتش !...
- کووووو...
- آتش !...
- کووووو ...
- آتش !...
- کوووووا... کووووو... کوووووا..
صداهای مهیب در فضا طنین انداز است... طیارهها از هم جدا میشوند از بسیاری
دود و غبار آسمان دیده نمیشود فرصت چشم گشودن نیست !.. بر فراز استحکامات يك
غرش سامعه خراش که انسان را دچار واهمه میسازد اجازه فکر کردن نمیدهد طیاره
اسکات دار از بین دود برآمده راست بالای سر ما است!...
- جناب کاپیتان ، بالای سر ما است امان!...
يك انقلاق مدهش، زمین را زیر پاهای ما میلرزاند پارچههای بزرگ زمین در
بین دود و غبار به هوا میشود هنوز چشمان ما باز نشده که يك انقلاق مدهش دیگر مارا
تکان میدهد یکی دیگر، یکی دیگر، یکی دیگر !.... يك صدای فریاد کوتاه
بگوش میرسد :
- آه زده شدم !..
کاپیتان ما در بین خاك و خون افتاده است!...
بعد از نیم ساعت زنگ تیلفون :
- الو... الو... قوماندانی فرقه است؟..
- بلی ، بلی !
- چیزهائیکه میگویم نوت بگیرید !..
- بفرمائید !
- ۱۲۷ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
