Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
دفعة از سم اسپها که با سنگریزه های خیابان تماس میکند جرقه های آتش بلند شد!...
بعد از دو دقیقه چاوش و همراهانش پس آمده گفتند :
- کاپیتان! هیچ کسی وجود نداشت، حتى يك مخلوق جاندار هم نبود ... به عجیب
محل اسرار آمیزی افتاده ایم. مادامیکه روشنائی است، البته که در داخل آن يك چیزی
پیدا میکنیم ! . . .
درین وقت چاوش با هیجان و تلاش فریاد میکند .
-: به بینید روشنائی هم خاموش گردید ! . . . افسر خود را بلند کرده میگوید:
- راستی روشنی را هم خاموش کردند. اشخاص صاحب خانه چندان مهمان پرور به
نظر می آیند، غالبا در فکر آن هم نیستند که ما را درین نیم شب قبول کنند ! . . . يكدفعه
ببینم وضعیت را میدانم ! . . افسر از اسپ خود فرود می آید و در حال از جیب خود چراغ
برقی را کشیده روشن میکند و در شعاع آن زینه های مرمری و در آخر آن يك دروازۀ
منبت کاری نمایان شد ، افسر مستقیما بطرف زینه ها رفته گفت:
- چاوش چند نفرتان عقب من بیائید ! . .
باران با تمام شدت خود دوام داشت . . .
از بین برگ ها آواز وزیدن باد نیز می آمد . .
اينك بالاخره در بین دروازۀ منقش هستیم
تا حال نه يك سایه و نه يك خیال انسان بنظر می خورد .
-: به دروازه تك تك نمائید !
افراد بدواً تك تك كرده و بالاخره با مشت های خود بزدن در آغاز کردند . . .
- بشدت بزنید! با پاهای خود بزنید ! . . .
تا که قوت دارید بزنید ! . . . نه يك سايه نه يك صدا نه يك حركت ! . . .
- پس معلوم شد که باز نمیکنند ؟
دفعة چشمان ضابط بزرگ و شعله ور میگردد . . . . . و يك آواز سرد وخفه از
گلویش بیرون میشود:
- چاوش فوری اطراف خانه را بگیرید . .
تا زمانیکه امر نداده ام هیچ کس نه داخل میشود نه خارج میگردد . بعد از آن
۳
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
