BrowseʻUrūj-i Bārakzāʼīعروج → page 73

Page 73

ʻUrūj-i Bārakzāʼīعروج · pages 1–217


Page image — the source of record

Scanned page 73 of ʻUrūj-i Bārakzāʼīعروج

Machine transcription

(٦٦) تا آنکه در باره رهایی شاه شجاع کاری بکند (١) رنجیت سنگه، فوراً وعده این معاونت را بخانم شاه شجاع داد ولی در عوض شرطی در میان گذاشت که بایست فرار آن خانم مصیبت زده الماس گرانبهای «کوه نور» را به رنجیت سنگه انعام بدهد و باین ترتیب تشکر خدمت دلیرانه او را بنماید. بنا بر این چندی شاه شجاع را فراموش و دربارۀ گداوشات محمود شاه که اکنون دوباره بکابل رفته است صحبت کنیم محمود باز هم همان محمود سابق بود. از مصائب و بد بختی های گذشته درسی نگرفته بود و بدون آنکه بوظائف اصلی خویش بپردازد وقتش را به عیش و عشرت می گذرانید که در نتیجه سرداران و غراپیر وا آمدند آهسته رنجیده ساخت چون تاج و تخت را در اثر کوشش ها و مساعی بارکزایی ها تصاحب کرده بود تمام امور و اداره را به خوانین قبیله مذکور که خیلی طرف اعتماد او بودند گذاشت چنانچه فتح خان را وزیر خویش ساخت (۲) در اثر این اعتماد شاه سردار بارکزایی نیز بدون آنکه فرصت را از دست بدهد حتی المقدور می کوشید تسلط و اقتداری را که مملکت در زمان احمد شاه و با داد معروف خویش داشت دوباره کسب کند ولی در ذیل این نصب العین پیشرفت اعتبار و رسوخ و بالاخره مفاد فامیلی و قبیله وی خود را فراموش نمی کرد مورد شبهه است که فتح خان بازرگ مدوزائی ها را از جرم حبس پدرش پاینده خان عفو کرده باشد و این شخص در وجود محمود شاه بسیار سهولت چیزی را می یافت که توسط آن مفاد از دست رفته و حق حکمرانی بارکزایی ها را دوباره با آنها عودت دهد علاوه بر آن وضعیت مفکره ای مطلق العنان شاه شجاع و بد بختی های متواتر او در مقابل اعمال بد محمود و پسرش کامران آخرین ارتباط سدوزائیها را خاتمه میداد وقتی این شخص اداره امور و اقتدار را بدست گرفت وزیر با خوانین درانی که طبعاً با اجراآت ومفاد او مخالف بودند مور نیا مد، این اشخاص عموماً دارای لیاقت و کفایت و وضعیت جدی بودند ولی این صفات با سادگی که طبعاً در درانی ها وجود دارد توأم بود فتح خان بشدت پابر می هر طوری شد کامیاب گردید که از اقتدار آنها بکاهد. د از آن حکمرانی ایالت را به برادران متعدد خویش سپرد که آنها نیز به فعالیت جدا به زمام امور و مهام مملکت را بدست گرفته و به اجراآت شروع کردند. پردل حکمران ولایت قندهار. سلطان محمد خان حاکم حکومت پشاور، شیردل خان و و کهندل خان حکمفرمای غزنی و بامیان گردیدند. (٣) و صمدل خان که در شکار پور بسر می برد به اداره امور ولایت بلوچستان تقرر یافت. برادران دیگر یا تحت اداره سردارهای فوق الذکر و یا اینکه برای آنکه در کابل با فتح خان معاونت نمایند مشغول کار بودند، دوست محمد خان (۱) - صفحه ۹۲ کتاب فوق کوئونی جرنی تو دی نارت آف اندیا «جلد ۲ صفحه ٢٦٠ اسکيون در اینکه می گوید فامیل شاه شجاع در سال ۱۸۱۱ بلاهور پناه گزین شد بغلط رفته » (افغانستان صفحه ۹۰ ) (۲) فریر هستری آف دی افغان صفحه ١٤٠ (۳) رای پلو درین نقطه اختلاف داشته میگوید که کهندل خان حاکم قندهار مقرر شد (جوزف آف دی پایتکل مشن تو افغانستان صفحه ۸۳)

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
ʻUrūj-i Bārakzāʼīعروج, page 73. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0975/73 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0975/73
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record