Machine transcription
(١٥٩)
گردید (١) بعدها از برادرش مطالبه نمود که حکومت جلال آباد را باو واگذارد که درین مقصد نیز کامیاب نگردید ازینرو دیگر از اطاعت و طرفداری برادرش صرف نظر نموده ومفاد خویش را جستجو میکرد و او با هر وسیله خوب یا بدی که با او درین راه کمک کند متوسل شود و از هر که و هر چه بتواند مقصد خود را حاصل نماید برای او فرقی نداشت.
دوست محمدخان از ترس اینکه مبادا دسیسه برادرش در خیمه دشمن باعث تباهی او نگردد مخفیانه بغازی های خویش امر داد که بر کفار حمله نمایند و البته درین زد و خورد بیشتر امید میرفت که برادرش ضایع شده و از بین برود، در نتیجه این ترغیب و تشجیع چندین حمله بر خیمه سکها صورت گرفت که بجز دو حمله که تا حدی سکها را صدمه رسانیده و غازیها سرهای آنها را با چیزی مال غنیمت با خود آوردند حملات دیگر چندان موثر واقع نشد ناگفته نماند که سکها قرار اوامر رنجیت سنگ درین وقت مجبور بودند صرف از خود مدافعه نمایند، پیر محمد خان این اقدام امیر را خوب ندیده و در موقعی در حضورش خنجر خویش را کشیده و او را به انتخاب خویش تهدید نموده اظهار داشت که نمیتواند این پستی را که امیر در مقابل برادرش مرتکب شده است برداشت نماید و بدوست محمد خان خاطر نشان نمود که این اقدام او به نقض عهد و قرار که جنگ حکمفرمای سکها را بر افروخته و بکیفر آن سر برادرش را از تن جدا خواهد نمود ولی امیر در جواب اظهار داشت که او نمیتواند حسیات عساکر خود را که خیلی نسبت بکفار متعصب هستند جلو گیری نماید و بهانه کرد که بآنها امر بدهد که معاهده متارکه را نگاه داشته و حمله نه نمایند ولی باهم بغازیان اصرار می کرد که حملات خود را بر سکها قطع ننموده و تا میتوانند توپها و خلجات طلائی آنها را بدست بیاورد (٢) قرار عادت هر روز یکدسته پیش قراول بفر کردگی یکی از نجبا و خوانین فرستاده میشد وقتی نوبت به پیر محمد خان رسید دسته خویش حمله نمود والی دوست محمد خان درین موقع چنان يك نمایشی بدشمن داد که منجر زدوخورد خیلی مدهشی گردید و صرف در اثر شجاعت و دلیری بی نظیر پیر محمد خان بود که او را از تباهی و بربادی نجات داد، امیر ازین کامیابی شایان در زدوخورد مذکور با و تبريك گفت ولی پیر محمد خان از کلمات زشت و الفاظ شنیعه که بر علیه رویه شرارت آمیز امیر بدهانش آمد جلوگیری ننموده و طوری آنها را ادا میکرد که دوست محمدخان بخوبی می شنید (٣) در عین زمان دوست محمد خان مضطرب گردیده
١- امیر خیال داشت که پشاور را به پسر خود بدهد ( محمد اکبر خان ) میسون ( کتاب فوق صفحه ٣٣٩ )
(٢) میسون، (جورنیزان بلوچستان، افغانستان، اپندی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤٠)
(٣) موهن لال (لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٦) و میسون، ( کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣٤٠ )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
