Machine transcription
(۲۷۱)
تاب مقا بله او را نیاورد باری حین لشکر کشی ها به خاک هند : دو تکه پارچه فوق العاده نفیسی بحضور شاه آوردند . پادشاه یک پارچه را برای خود نگه کرد و پارچه دیگر را به ملکه داد . ملکه از آن پیرهنی ساخت و نزد شاه آمد . پادشاه چون نیک دید درست بالای سینه ملکه نقش پنجه دستی به زعفران ملاحظه نمود پادشاه ازین مشاهده متاثر شده و به ملکه خطاب کرد: این پیر اهنی که پوشیده ئی با این نقش دست چه معنی دارد ؟ ملکه در جواب گفت : این همان پارچه ایست که پادشاه بمن داده است کنيشكا به غیظ شده و به قهر امرداد ، خزانه دار شاهی را احضار کنند و عذرا اورود از او در این مورد توضیحات خواست . خزانه دار جواب بعرض رسانید. و گفت : نقش پنجه دست همیشه در این پارچه بوده و غلام تقصیر ی ندارد پادشاه به احضار تاجری که آنرا آورده بود امرداد اور احاضر کردند و چنین به نقل آغاز کرد :
در هند جنوبی پادشاهی سلطنت دارد موسوم به (ساقه راهنه) این پادشاه در زمانه های ماضی در اثر نیاز و استدعا صاحب نفوذ خارقه نمائی شده بود هر سال پارچه های نفیسی را که از درک مالیات رعایا جمع میشد پیش خود میخواست و بعد ازینکه هزارها هزار انرا روی یکدیگر میگذاشتند پنجه دست خود را در رنگ زعفران تر میکرد و بالای سطح پارچه ها میگذاشت و نقش دست او تمام پارچه های مذکور را فرا میگرفت . سپس تجار پارچه های مذکور را بهر جا میفروختند اگر مردی از آن لباس میساخت نقش پنجه دست در پشت او واقع میشد و اگر زنی پیراهن میساخت نقش دست روی سینه هایش می آمد .
کنيشكا پادشاه به درباریان خود امر داد تا ازان پارچه لباس بسازند و بپوشند . ساختند و پوشیدند نقش دست طوریکه تاجر گفته بود در پشت انها پدیدار شد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
