Machine transcription
فصل چهارم
۸۳
آمدن شیرعلیخان از
منزل کردم طولی نکشید که پدرم مبتلای و باشده دوای که عطارهای بی اطلاع
این ملک بجهت این مرض مفید میدانستند پدرم دادند تا اینکه مرض تب و بایی متبدل
گردیده درینحاله سردار فیض محمد خان) کمک گرفته بهرابی او بطرف کابل میآمد درفوز
بعمویم کاغذی نوشته از شدت ناخوشی پدرم با و اطلاع داده و نیز اظهار داشتم که شیر
علیخان) و (فیض محمدخان) بمخالفت ما میآیند اگر چه میل دارم با دشمن بجنگم ولی در این موقع
نمیتوانم پدر را بگذارم مگرشما آمده بعوض من بکابل بمانید تا مدتی جواب این مرسله
نرسید علیهذا جاسوسهای خود را مقرر داشتم که اخبار آمدن (شیرعلیخان) را اتصالاً
بمن برسانند و خود حاضر شدم که وقتی (شیرعلیخان) بدومنزلی کابل رسید رقه با او
جنگ نمایم روزی از شنیدن این خبر متحیرم شد که دشمن بپنجشیر مراجعت نموده
خیال دارد بقضاء و در کوهستان کابل شود بمحض وصول اینخبر از پدرم مرخصی حاصل
کرده پدرم بجهت نصرت من دعای خیر نموده عازم چاریکار شدم عمویم نیز وارد
غزنین شده در هما نجا توقف کرده بود بخیال این که تا اتمام جنگ هما نجا بماند وقتی وارد
چایکار شدم جاسوسها خبر آوردند که (فیض محمدخان) خیال دارد از راه دره پنجشیر بیا
پس از وصول اینخبر فوراً حرکت نموده تمام شب راه رفتم بوقت طلوع افتا
بمقام سوسوم (به گل دهبا) و قلعه (الله داد) که در دهنه دره واقع بود با تمام لشکر خود وارد
شدم (فیض محمدخان) هم بالای کوه رسید من مطلع شدم که (سردار فیض محمدخان)
از دیدن شکر کابل در مقابل خود متحیر گردیده بود زیرا که خوانین کوهستان او را دعو
کرده بودند که از خاک آنها عبور نماید و احتمال نمیرفت کسی در آنجا از او جلوگیری نما
این بلای ناگهانی او را مضطرب نموده بود مراسله هم از (شیرعلیخان) بیجهت او رسیده
که تا ورود او حرکت ننماید و نیز نوشته بود دو روزه وارد خواهد شد از رسیدن این مرسله
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
