Machine transcription
(۸۲)
فصل چهارم
شده مشارالیه مجدداً عساکر خود را در باجگاه جمع نموده دفعه دیگر جنگ نمود باز هم
شکست خورده فرار نمود (سردار فیض محمد خان) تعداد زیادی از صاحب منصبان و
سرباز را اسیر نموده (نایب غلام) و (غلامعلی خان) را با دویست نفر از صاحب منصبان
معتبر بقتل رسانیده بطرف قتغن و بدخشان مراجعت نموده ولایت مذکور را پس از زدو
خورد جزئی از (میر جهاندار شاه) انتزاع نمود (میر جهاندار شاه) شکایت نزد پدرم
بکابل آمد چون پدرم لشکری با خود در کابل نداشت و از طرف دیگر هم خبر رسید که
(سردار فیض محمد خان) بطرف کابل میآید لهذا پدرم مرا از قندهار احضار نمود که
بروم از مشارالیه جلوگیری نمایم اگرچه بواسطه داشتن مرض کلیه خیلی ضعیف شده بودم
ولی بوصول مراسله پدر فوراً عازم گردیده و چون نمیتوانستم باسپ سوار شوم بتخت روان
نشسته و هر روز دو منزل طی مسافت نموده روز پنجم وارد غزنین شدم پس از ورود
بغزنین مراسله دیگری از پدرم رسید که لازم نیست در آمدن تعجیل نمائی چرا که
(فیض محمد) غدار بطرف بلخ و قتغن مراجعت نموده است از رسیدن اینخبر
مشعوف شده زیرا که هرچند حالت خودم بهتر شده بود ولی لشکر من از طی کردن منازل
دراز خیلی خسته شده بودند لهذا پنج روز در غزنین توقف نموده بعد عازم کابل شدم پدرم
جمعیت زیادی باستقبال فرستاد مستقبلین بطور معتنابهی پذیرائی نموده بعد بخدمت پدر و مادر
رسیده از شرفیابی قدمشان خیلی مسرور گردیدم پس با لشکر خود بکنار رودخانه کابل
فرود آمده روزی یک مرتبه بجهت ملاقات والدین خود رفته شب را همیشه باردوی خود
مراجعت میکردم وقت ما تا رسیدن تابستان بهمین قسم گذشت در این وقت مرض وبا
در کابل بروز نمود پدرم چنین صلاح دید که من در بالاحصار کابل منزل نمایم زیرا که هوای
چادر ها سالم نبود من لشکر را مرخص نمودم بخانهای خودشان رفتند و خود ببالاحصار رفته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
