Machine transcription
فصل سوم
باینها داده و اینها پسر (امیر دوست محمدخان) و از مادر کنیز بودند در زمان حیات
(امیر دوست محمدخان) وقتی که بکابل بودند سالی دو هزار روپیه مواجب داشتند
بعد از وفات (امیر دوست محمدخان) مادر اندر هم (بی بی مروارید) باینها مهربان
شده کاغذی بپدرم نوشت که ما در شان تمنا دارد و اینها را بغلامی خود قبول
نمائید ولی بجهت آمدن خودشان خرجی ندارند بواب این کاغذ پدرم پنج هزار روپیه
بجهت (ولی محمدخان) فرستاده او را ببلخ احضار نمود وقتیکه مشارالیه وارد
بلخ شد پدرم یک فوج پیاده نظام شش توپ دو هزار پیاده ردیف و هزار سوار
با حکومت ولایت آقچه با و مرحمت نمود و نیز (بفیض محمد) هم نوشت که عیال پدرم
را با خود بر داشته ببلخ بیاورد از قرار معلوم (ولی محمدخان) ادم غداری بود و بعدها
در اسیر نمودن پدرم با (امیر شیر علیخان) متفق شده بود در عوض این همراهی (ولی محمد
خان) را (امیر شیر علیخان) با خود بکابل برد (ولی محمدخان) حکومت خود را ببرادر
خودش (فیض محمدخان) تفویض داشته در این وقت محاسبه ولایتی را از
(فیض محمدخان) خواسته بودند بجهت بعضی اجاره جات که تحویل او بود از پرداختن
حساب عاجز بود من از وقایع بکارهای خود اطلاع داشتم که (ولی محمدخان) هم رنجیده
خاطر است لهذا کاغذی بتوسط (ناظر حیدر) و (جنرال علی عسکرخان) بجهت آنها فرستادم
اظهار داشتم که دویست سوار از سوارهای ضمیجه و نصیر که در تحت حکم (ولی محمدخان)
بوده اند در شیر آباد بمن ملحق شده اند و بآنها وعده دادم که اگر شما هم همین کار را
بکنید پاداش خواهم داد و نیز سرکردههای دزدهای ولایت را خواسته بآنها را
مخلع داشته انعام داد سه هزار سوار از آنها گرفتم که امیر بخارا بمن اجازه داد ببلخ مراجعت
نمایم بحاکم شیر آباد نوشت بهیچوجه نگذارد من بیشتر از سه روز در انجا توقف نمایم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
