Machine transcription
فضل قديم
۵۷
گفتم دیگر سیل ندارم و هر قدر زو د تر ممکن بود نمازگاه رنستم محلی را که امیر بجهت من مقرر
کرده بود بمن نمودند در میان حضار دیدم ( نایب غلام محمد خان ) و (کاندان سکندر
خان ) با تقریب چهل نفر از کسان من که یک ماه قبل داخل نوکری امیر شده وقتاً
حاضر میباشند این اشخاص بمن بی اعتنائی نموده سلام هم نکردند بعد امیر که باسب
سفیدی سوار و جقه بلندی بعمامه اش و جقه هم بسر اسبش و جقه دیگری به پشت
اسبش زده بود وارد گردید ! بر شال کشمیری میان بسته و تقریباً سی
ذرع زر بفت بسرش پیچیده بخنجر مرصعی بکمرش زده با کمال تفرعن بمخرا مید بهر سه قدم
فاصله تمام مردم تقر یباً تعظیمی نزدیک بسجده مینمودند ولی من ساکت ایستاده بودم امیر
آمده جلو من ایستاده بتکبر گفت همه با واقعه ای نمودیم من دیدم سربند از بندهای عما
امیر باز شده است بعد از سجده امیر نمیتوانست از ترس اینکه عمامه اش بیفتد سر خود
از سجده بردار د من نتوانستم تحمل نمایم امیر باین بزرگی مفتضح شود فوراً نماز خود را شکسته
پیش رفته بند های عمامه او را بستم اگر چه من نمازم را با تمام نرسانیدم ولی مشعوف بودم
باینکه عمل نیکی از من سر زده و امید عفو از خداوند دارم بعد از اتمام نماز امیر
اسب خود را سوار شده و مردم در این حین بخاک افتادند من هم فراغت حاصل نمود
بمنزل خودم مراجعت نمودم چند روز بعد امیر بکوتوال دستورالعمل داد مترسم
نماید که با زخصای مردم مراوده دارم ولی این اتهام خلاف ثابت شد زیرا که معلوم
گردید هیچوقت من تنها نبوده ام و همیشه شصت هفتاد نفر با من بوده اند نیز امیر حکم داد
در میان نوکر های من نفاق انداخت آنها را وادارند از نزد من بروند
در اینوقت خبر رسید (روسها ) تاشکند را متصرف شده در خیال تصرف خلی یا میباشند امیر بنجارا
مرا و همراهان مرا در بخارا گذاشته فوراً عازم سمرقند گردید من هم بلا درنگ تقاضای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
