Machine transcription
فصل اوّل
تا مدّت دو سال واقعهٔ تازه که قابل تذکره باشد رخ نداد در آخر اینمدّت جدّم امیر
دوست محمّد خان عمویم محمّد اعظم خان را (بکابل) احضار نموده سردار عبد الغیاث خان
را که پسر عموی پدرم بود بحکومت (قنّه عن) مقرّر کرد (پسر این سردار عبد الغیاث خان مصور؟)
بعد از شید خان را من ش هجری بحکومت جلال آباد مقرّر داشتم چون نسبت برعایا
تعدّی مینمود معزولش کردم) محمّد اعظم خان عمویم عازم کابل گردید چندی در کابل
توقّف نموده به ایالت سابقهٔ خودش یعنی کرم و خوست رفت وقت حرکت عمویم از
(قنّه غن) من از (تایمان) حرکت کرده در منزل شوری او را ملاقات نمودم در این وقت مکاتیب
از پدرم رسید که (بهیکت) رفته او را ملاقات نمایم با لو بلخ مراجعت نمایم لھٰذا بـی
شوری عازم (پیکت) شده پس از ورود آنجا بدست بوسی پدر نائل شده مستعاقاً عازم
شحهٔ مل گردیده تمام زمستان را آنجا بسر بردیم
در موقع نوروز سردار عبد الغیاث خان از مرض طاعون وفات یافت و بعضی اغتشاشات
هم در هرات بروز کرده بود در این وقت سردار سلطان احمد خان پسر عموی پدرم بیکی
از مامورین پادشاه ایران حکومت هرات را داشت این شخص در محالات قندهار
اغتشاش فراهم آورده بود جدّم امیر دوست محمّد خان با عمویم بجهت تنبیه مشار الیه از کابل
عازم هرات شدند و رود آنجا قلعه هرات را تا چند ماه محاصره نمودند در اوّل بھار مُژدهٔ
فتح فراه در بلخ رسیده مسرور گردیدیم بعد از ادای مراسم شکرانه بجهت این
مژدهٔ پدرم مرا بحکومت و ریاست لشکر (تجان آباد) فرستاد در این وقت امورات
ولایت (قنّه عن) خیلی مغشوش بود حُکّام جز مالیات محالات خودشان را حیف و
میل نموده بودند سردار عبد الغیاث خان مستوفی هم از امورات ولایتی بکلّی بـیاطلاع
بوده است بلکه استععداش بطبات از حکومت بیشتر بوده زیرا که اکثر اوقات خود را
ان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
