Machine transcription
فصل اول ۲۹
درجهت قدمت تسلیمی ازمحافظین خود جداشوم باید دوسه نفر ازنوکرهای دیگر بجهت
همیشه بامن باشند زیراکه دنیا پراز مخاطرات است
پس از ورود (بقهغن) لشکرآنجا از دیدن من خیلی مشعوف شدند ومن از قول پدرم
این پیغام را بعموم لشکر دادم (پدرم تمام شما را بطورفرزند خود میشناسد و همان محبت
پدرانه که نسبت بمن که عبدالرحمن هستم دارونسبت بشماهم دارد) از شنیدن این پیغام
تمام لشکر باکمال مسرت بآواز بلند گفتند که هریکی ازما حاضریم جان خودرابقربان پدرخود
مان سردار محمد افضل خان بنمائیم ونیز سلام پدرم را با پیغامات بمحبت امیرعمویم رساندم
بعد ازان بمنزل خود رفتم درآنجا اهالی نظام بجهت احترام ورودمن مهمانی خوبی
ترتیب داده آتش بازی نمودند روز بعد بجهت ملاحظه قورخانه ومحزنهاوتوپخانه رفته هر
چیز را منظم یافته متشکره گردیدم روزدیگر تمام لشکراسپر اسان دیدم بعد از توقف
یک هفته بجهت ملاحظه لشکر (تالقان) عازم آنجا شدم این لشکر را هم درکمال نظم یافتم
میرهای بدخشان از ورود من مطلع شده شش نفرغلام بچه مهوش نه راس اسپ
بازین ویراق نقره ونه مشک عسل وپنج بطه و شش دوقلاده تازی بطور پیشکش بجهت
من آوردند در عوض منهم بجهت میرهای مذکور خلعت و هدایای دیگر فرستادم ونیزمرا
بانها نوشته خاطر نشان آنها کردم که قبلا زمانیکه در (تالقان) بودهام بمن وعده داده
که بعضی معادن را بتصرف من بدهید که ازجمله معادن مذکوره یک معدن سنگ سلیمان
ویک معدن یاقوت زرد و پنج معدن طلا ویک معدن لاجورد ومعادن دیگر میبیا
و از قراریکه ازعمویم تحقیق کردهام هنوز ایفای وعده نکرده اید وصول کاغذ من مسلماً
مذکور معادن مزبور را بتصرف من دادند چند قطعه اسپ سنگهای قیمتی وتحایف
دیگر بجهت پدرم فرستادند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
