Machine transcription
فصل ششم
شدم که از کوهی میگذشت و راهی است هرکس از سمرقند بیاید از این کوه عبور نماید
این گذار نزدیک حصار و قلاب میباشد از کثرت برف در زمستان راه عبور مسدود است
من از این راه عازم بدخشان شدم کوه از برف مثل تخم مرغ سفید بود روز بعد پای گذار رسیدیم
گذار مذکور این قدر مرتفع بود که من متوحش بودم که هرگز بر این گذار نخواهم رسید توکل
بر خدا نموده شروع ببالا رفتن نمودیم وقتی نزدیک قلعه کوهی رسیدیم بسبب باد سختی که
میوزید سرما شدت پیدا کرد برف هم تازانوی ما میامد اسپهای خود را بجلو انداختم
اسپها را گرفته بالا میرفتیم تقریبا یک فرسخ بالا رفته بودیم نوکرها و همرهان از سرما وحشت
نمودند من بآنها دلداری داده میرفتم ولی چند نفر از آنها را سرما ضایع نمود من بموذن خود
گفتم اذان بگوید مؤذن فقط هفت مرتبه اذان کشید بود که اثر تفضلات الهی پداایستاد و
سرما هم تخفیف یافت چون اعتقاد ما صاف بود خدا وند ما را این طور نجات داد من با اینکه
دم اسپ را گرفته خود را بالا میکشیدم گمان کردم هر دو شانه هایم از بند جدا شده است
ولی مجبوراً میرفتم از صد نفر همرهان که با من حرکت کرده بودند فقط خودم ده نفر دیگر بقلعه کوه
رسیدیم این قدر خسته شده بودم که پاهایم را نمیتوانستم حرکت بدهم علیهذا روی برف
نشسته خزیده پائین رفتم پنچنفر از همرهان من جلوتر پائین کوه رسیده بودند وقتی من پائین
رسیدم دیدم تقریبا سیصد نفر از اهالی آنجا با هیزم حاضرند هیزمها را افروخته خود را گرم
نمودیم اهالی انجا مرا بخانه خودشان برده چندین نفر از آنها از روی رضا و رغبت بکوه بالا
رفتند که باقی همرانان ما را بیاورند وقت طلوع آفتاب وارد قلعه شدیم بمینکه از اسپ
پیاده شدم این قدر خسته بود که ضعف کردم اهالی قلعه در اطاقی که گرم کرده بودند مرا در
رخت خوابی خوابانیدند تا غروب آفتاب خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم تمام اعضایم خیلی
درد میکند و بزحمت حرکت میکنم تمام همرانان مرا سالماً آورده بودند بهر یک از اهالی قلعه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
