Machine transcription
(۱۲۹)
فصل چهارم
(غوز) و (شوراب خان) که حالا تحت حکومت روس است گذشته از اینجا بمدت هفت روز
وارد (قره کول) که یکی از مضافات بخار میباشد شدیم پسر عموم (اسحاق خان) و نوکر های من
که در بخارا بودند از ورود من مشعوف شدند و کاغذی بمن نوشته نهار شعف نمودند روز
سوم وارد بخارا شده دیدم پادشاه بخارا حسب الحکم دولت روس (بحصار)
و (قلاب) رفته است که با میر (سهاب بیک) جنگ نماید چرا که میر مذکور اطاعت آنها را
قبول نکرده است چون با امیر بخارا سابقه اشنائی داشتم کاغذی با و نوشته از آمدن
خود اطلاع دادم و پرسیدم آیا میل دارید تا مراجعت شما در بخارا بمانم یا نزد شما (بحصا)
بیایم زیرا که میخواهم زود تر عازم سمرقند شوم مبروت جواب نوشت بجهت ملاقات او بروم علیهذا
اشرفیها ئیکه خان (خیوه) بمن داده بود فروخته اسب و لوازمات دیگر ابتیاع نمودم
و تمام شتر هائی را هم که خان خیوه بمن داده بود فروختم بسته خود را دیده با بالقصد سفر عازم (حصا)
شده و غلامهائی را که خان خیوه بمن داده بود آزاد نمودم مدت ده روز این مسافرت طول
کشید روزی در بین راه قطعه زمینی مرتفعی را دیدم که بجهت چادرهای امیر بخارا مسطح کرده
بودند و این قطعه زمین با خون الوده بود اول خیال کردم این خون گاو هائیست که بجهت صدقه
نصره و فتحی که بجهت امیر بخارا رخ داد ذبح نموده اند پرسیدم چرا گاوها را دور تر ذبح نکرده اند
مردمان آنجا آهی کشیده گفتند این خون انسان است نه خون گاو بعد معلوم شد پانزده روز
قبل وقتیکه چادر امیر بخارا اینجا سر پا بوده قلعه حصار مفتوح شده یکهزار نفر اسیر نزد امیر
آورده اند فورا حکم داده است در جلو روی او همه را کشته اند از استماع این کار ظالمانه خیلی
متاثر شده گفتم شاید آنها تقصیری داشته اند والا هیچکس اسیر را نمی کشد مردم جواب دادند
امیر صد با آدم را بدون تقصیر یا رسیدگی بجهت کشته است از شنیدن این حرف بتعجب نموده
با خود خیال کردم که چون حکمرانان آنها نمد اد دین خدا غافل میباشند و مسلمانان را بغلامی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
