Machine transcription
فصل چهارم
۱۰۹
عمویم و پسرش (محمد سرورخان) تمام شب تاسف اسبهای خود را داشته مشغول
پرستاری مجروحین خودشان بودند منزل روز بعد را همراهان عمویم مجبور شدند دو نفری بيك
اسب سوار شوند پس از یازده روز دیگر بعد از ظهری بقلعه که در خاك دکاکیا بود وارد شدیم
در اینجا همراهان من بجهت خودشان آذوقه تحصیل نمودند من گرسنه گوسفندی چاقی
بجهت خود برآمدم گوسفندی پیدا کرد بیست روپیه قیمت آن را بصاحبش پرداخته و
میخواستم گوسفند را ذبح نمایم صاحبش گفت از فروختن گوسفند منصرف شده ام گوسفند مرا
پس مدهید حاضر شدم گوسفند را پس بدهم مجدداً راضی شد لهٰذا گوسفند ذبح کردند وقتی دید گوسفند
ذبح شده پول را نزد من انداخته گفت گوسفند مرا زنده نمائید جواب دادم اینقدر قدرت
ندارم گوسفند ترا جان بدهم اگر میل داری پس گوسفند را با پول برای خود ببر مشارالیه بازهم
راضی نشده اصرار نموده گفت باید این کرامت را بنمائید مجبور شدم در این موقع حیله
برانگیزم آخوندی نزدیک ما ایستاده بود متوجه او شده گفتم اتصالا بشما فحش میدهد از
شنیدن این حرف آخوند متوجه صاحب گوسفند شده من فوراً بصاحب گوسفند گفتم هر قدر
میل داری بمن فحش بده ولی بعیال این شخص مقدس که از اولیای خدا است چرا فحش میدهی
آخوند متغیر شده بصاحب گوسفند بجهت اینکه چرا بعیالش فحش داده است گفت ای
خوک چه میگویی صاحب گوسفند در عوض با و فحش داده با یکدیگر مشغول زد و خورد شدند
من گوسفند و پولها را برداشته از میان بدر رفتم و آنها را گذاشتم تا خودشان قطع
ما بقال نمایند نیمی از اهالی آنجا بحمایت آخوند و نیمی بحمایت صاحب گوسفند برخاستند
بعد از زدوخورد زیادی مردم میان افتاده آنها را آشتی دادند بعد از یکدو ساعتی دیدم
صاحب گوسفند دو ظرف ماست و دو مجموعه نان و یکبره کباب شده تعارف آورده تعظیمی
بمن نمود باو گفتم چند ساعت قبل خیلی جسور بودی حالا خوب با ادب شده و از صحبتهای او دریافتم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
